مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فراغ جستن


معنی فراغ جستن

فراغ جستن . [ ف َ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) آسودگی یافتن . آسوده شدن : همی بودیک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده فراغ . فردوسی . || در پی آسایش و فراغ برآمدن . رجوع به فراغ شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فراغ جستن اینجا را کلیک کنید

هم معنی فراغ جستن


ترجمه فراغ جستن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فراغ جستن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فراغ

فراغ . [ ف َ ] (ع مص ) پرداختن . (منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پرداخته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). فارغ شدن . (مصادر زوزنی ) : همی بود یک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده ف

معنی فراغنه

فراغنه . [ ف َ غ ِ ن َ ] (اِخ ) ج ِ فرغانی . فرغانیان : المستعصم خلیفه ٔ عباسی گروهی از مردم سمرقندو اسروشنه و فرغانه را برای خدمت در سپاه خود گرد آورد و آنها را فراغنه (فرغانیان ) نامید. (از تاریخ تم

معنی فراغ داشتن

فراغ داشتن . [ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) آسودگی داشتن .فراغت داشتن . رجوع به فراغت داشتن و فراغ شود. || بی اعتنا بودن و بی نیازی نمودن : بزرگان فراغ از نظر داشتند از آن پرنیان آستر داشتند. سعدی . رجوع ب

معنی فراغبال

فراغبال . [ ف َ ] (ص مرکب ) آنکه بی تشویش معاش کند و بال در لغت عرب به معنی دل است . (از آنندراج ). رجوع به فارغ بال و فارغ البال شود.

معنی فراغ بال

فراغ بال . [ ف َ غ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آسودگی خاطر. آسایش و راحتی خیال : ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی جز بدان عارض شمعی نبود پروازم . حافظ (دیوان چ قزوینی ص 230).

معنی فرافب

فرافب . [ ف َ ف ِ / ف ُ ف ِ ] (ع اِ) درختی است که از آن پالان سازند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یک نوع درختی که از چوب آن پالان شتر سازند. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: