مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فراغ بال


معنی فراغ بال

فراغ بال . [ ف َ غ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آسودگی خاطر. آسایش و راحتی خیال : ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی جز بدان عارض شمعی نبود پروازم . حافظ (دیوان چ قزوینی ص 230).

معنی فراغ بال- ترجمه فراغ بال برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فراغ بال اینجا را کلیک کنید

هم معنی فراغ بال


ترجمه فراغ بال


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فراغ بال



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فراغ

فراغ .[ ف ِ ] (اِ) باد سرد تابستان . (برهان ) : از هر سویی فراغ به جان تو بسته یخ است پیش چوسندانا. (منسوب به ابوالعباس ). صاحب برهان قاطع برای اینکه این شاهد واحد را قدری تعدیل کند فراغ را «باد سر

معنی فراغت خانه

فراغت خانه . [ ف َ غ َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خلوت خانه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : کنیز هوشمند از جای برخاست فراغت خانه ٔ دیگر بیاراست . بیانی (از آنندراج ). رجوع به فراغت شود.

معنی فراغ جستن

فراغ جستن . [ ف َ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) آسودگی یافتن . آسوده شدن : همی بودیک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده فراغ . فردوسی . || در پی آسایش و فراغ برآمدن . رجوع به فراغ شود.

معنی فراغ

فراغ . [ ف ِ ] (ع اِ) برآمدن گاه آب از میان دلو از میان دسته . (منتهی الارب ). ناحیتی از دلو که آب از آن فروریزد. (اقرب الموارد). || اسب نیکو و گشاده رفتار. (منتهی الارب ). اسب نیکوی گشاده رفتار و هر

معنی فراعلة

فراعلة. [ ف َ ع ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ فُرْعُل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فرعل شود.

معنی فراغت داشتن

فراغت داشتن . [ ف َ غ َ ت َ ] (مص مرکب ) غفلت داشتن . فراموش کردن : در بزرگی و گیرودار عمل ز آشنایان فراغتی دارند. سعدی . || آسوده بودن و راحت زیستن . رجوع به فراغ و فراغت شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: