مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فراغه


معنی فراغه

فراغه . [ ف ُغ َ / غ ِ ] (اِ) قلم پاک کن . (آنندراج ). قطعه ای از ابریشم سیاه که قلم را بدان پاک کنند. (ناظم الاطباء).

معنی فراغه- ترجمه فراغه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فراغه اینجا را کلیک کنید

هم معنی فراغه


ترجمه فراغه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فراغه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فرافرة

فرافرة. [ ف ُ ف ِ رَ ] (ع ص ، اِ)مؤنث فرافر. (اقرب الموارد). رجوع به فرافر شود.

معنی فراغت خانه

فراغت خانه . [ ف َ غ َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خلوت خانه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : کنیز هوشمند از جای برخاست فراغت خانه ٔ دیگر بیاراست . بیانی (از آنندراج ). رجوع به فراغت شود.

معنی فراق کشیدن

فراق کشیدن . [ ف ِ / ف َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) تحمل جدایی کردن . هجران کشیدن : غم زمانه خورم یا فراق یارکشم به طاقتی که ندارم ، کدام بار کشم . سعدی . رجوع به فراق شود.

معنی فراقد

فراقد. [ ف ُ ق ِ ] (اِخ ) دره ای است نزدیک مدینه . ابن سکیت گوید: فراقد از شکاف غَیْقة به وادی الصفراء پیوندد. (معجم البلدان ).

معنی فراق

فراق . [ ف ِ / ف َ ] (ع مص ) جدایی . دوری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). از یکدیگر جدا شدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). از هم جدا شدن . به فتح هم آمده است : هذا فراق بینی و بینک . (قرآن 78/18). (اقرب

معنی فرافر

فرافر. [ ف َرْ را ف َ ](اِ صوت ) آواز نای و نفیر، از عالم شپاشاپ تیر و چکاچاک تیر و تیغ. (آنندراج از بهار عجم ) : ز فرافر سهمگین نفیر سراسیمه شد خیره کش چرخ پیر. عبداﷲ هاتفی (از آنندراج از بهار عجم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: