مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فراغنه


معنی فراغنه

فراغنه . [ ف َ غ ِ ن َ ] (اِخ ) ج ِ فرغانی . فرغانیان : المستعصم خلیفه ٔ عباسی گروهی از مردم سمرقندو اسروشنه و فرغانه را برای خدمت در سپاه خود گرد آورد و آنها را فراغنه (فرغانیان ) نامید. (از تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ). رجوع به القفطی ص 200 شود.

معنی فراغنه- ترجمه فراغنه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فراغنه اینجا را کلیک کنید

هم معنی فراغنه


ترجمه فراغنه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فراغنه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فرافب

فرافب . [ ف َ ف ِ / ف ُ ف ِ ] (ع اِ) درختی است که از آن پالان سازند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یک نوع درختی که از چوب آن پالان شتر سازند. (ناظم الاطباء).

معنی فراغت دادن

فراغت دادن . [ ف َ غ َ دَ] (مص مرکب ) بی نیاز کردن و فارغ ساختن : فروغ روی شیرین در دماغش فراغت داده از شمع و چراغش . نظامی . رجوع به فراغت شود.

معنی فرافصة

فرافصة. [ ف ُ ف ِ ص َ ] (ع ص ) فُرافِص . رجوع به فرافص شود.

معنی فراغه

فراغه . [ ف ُغ َ / غ ِ ] (اِ) قلم پاک کن . (آنندراج ). قطعه ای از ابریشم سیاه که قلم را بدان پاک کنند. (ناظم الاطباء).

معنی فرافص

فرافص . [ ف ُ ف ِ ] (ع ص ) شیر سخت درشت . (منتهی الارب ). الاسد الشدید الغلیظ. (اقرب الموارد). || دد درشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مردسخت گرفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).

معنی فرافر

فرافر. [ ف َرْ را ف َ ](اِ صوت ) آواز نای و نفیر، از عالم شپاشاپ تیر و چکاچاک تیر و تیغ. (آنندراج از بهار عجم ) : ز فرافر سهمگین نفیر سراسیمه شد خیره کش چرخ پیر. عبداﷲ هاتفی (از آنندراج از بهار عجم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: