مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فرازی


معنی فرازی

فرازی . [ ف َ ] (حامص ، اِ) بلندی . سربالائی : بدو گفت کای ریمن پرفریب مگر کز فرازی ندیدی نشیب . فردوسی . باز باید شدن از شر به سوی خیر به طبع کز فرازی سوی پستی چو به طبع آمده باز . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 202). رجوع به فراز شود.

معنی فرازی- ترجمه فرازی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فرازی اینجا را کلیک کنید

هم معنی فرازی

سرافرازی : افتخار، بالندگی، تفاخر، سربلندی، فخر، مباهات، نازش و سرافکندگی
سربالایی : بلندی، فراز، فرازین و سراشیبی
سرشکستگی : افت، تحقیر، خواری، خفت، شرمساری، کسرشان، ننگ و سرافرازی
سفلی : صفت پائینی، زیرین، فرودین و علوی، فرازین
شرمندگی: 1 خجالت، خجلت 2 شرمزدگی، شرمساری، شرمگینی و سرفرازی


ترجمه فرازی

سرفرازی شادی: elation
فرازیدن: lift
سرافرازی: credit
فرازیاب: altimeter
افرازیاب: altimeter


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فرازی

سخن بزرگمهر: كسی شایستگی سرفرازی و سروری را دارد كه فروتن و بخشنده باشد، بكوشد، بجوید، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر كند و همیشه با همه كس به مدارا و آهستگی رفتار نماید.
سخن نادر شاه افشار: فتح هند باعث سرافرازی نبود؛ برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود كه بیست سال كشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد كمال بر مردم سرزمینم روا داشتند. اگر در پی افتخار بودم پادشاهان اروپا را به بردگی می گرفتم كه آن هم از جوانمردی و خوی ایرانی من به دور بود.
سخن بزرگمهر: كسی شایستگی سرفرازی و سروری را دارد كه فروتن و بخشنده باشد، بكوشد، بجوید، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر كند و همیشه با همه كس به مدارا و آهستگی رفتار نماید.
سخن بزرگمهر: كسی شایستگی سرفرازی و سروری را دارد كه فروتن و بخشنده باشد، بكوشد، بجوید، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر كند و همیشه با همه كس به مدارا و آهستگی رفتار نماید.
سخن نیچه: تكبر، آسانترین راه برای از بین بردن سرافرازی ها است.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فراس

فراس . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن یحیی همدانی کوفی . کاتب و محدث است . (منتهی الارب ). وی مکنی به ابویحیی نیز بوده است . (یادداشت به خط مؤلف ).

معنی فرازمان

فرازمان . [ ف َ ] (اِ) حکم و فرمان . (برهان ). حکم و فرمان عالی . (آنندراج ). برساخته ٔ دساتیر و تصرفی در لغت «فرمان » است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرمان شود.

معنی فرازین اروند

فرازین اروند. [ ف َ اَرْ وَ ] (اِ مرکب ) زبده و خلاصه ٔ عالم علوی . (آنندراج ). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان .

معنی فرازیدن

فرازیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) بند کردن . ضد گشادن . (آنندراج ). وصل کردن . (برهان ذیل کلمه ٔ فراز). || بالا بردن . افراشتن . فراختن : ز گرد سواران و از یوز و باز فرازیدن نیزه های دراز. فردوسی . دل خوی

معنی فراس

فراس . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن حسن خراسانی . از شاگردان احمدبن خلف و محمدبن خلف است که از سازندگان آلات فلکی بودند. (از فهرست ابن الندیم ).

معنی فرازین

فرازین . [ ف َ ] (ع اِ) ج ِ فرزان . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter