مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیوگاه


معنی دیوگاه

دیوگاه . [ وْ ] (اِ مرکب ) دیوجای . دیوبند. جایگاه دیو. دیوکده . دیوخان . دیولاخ . مکان بودن دیو. (آنندراج ). || کنایه از دنیا. (آنندراج ) : راست روی پیشه کن همچو شهاب سپهر بو که ازین دیوگاه جان بسلامت بری . میرخسرو. و رجوع به دیولاخ شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیوگاه اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیوگاه


ترجمه دیوگاه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیوگاه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیولی

دیولی . [ دُ ] (اِخ ) از حکما و شعرای متقدمین است تولد و منشأش روشن نیست . و ظاهراً دیول از بلاد سند است . (مجمع الفصحاء ج 1 ص 218).

معنی دیولاخ

دیولاخ . [ وْ ] (اِ مرکب ) (از: دیو + لاخ ، لیک لهجه ٔ آذری ). (یادداشت مؤلف ). جا و مقام دیو را گویند چه لاخ معنی مکان است همچو سنگلاخ و رودلاخ . (برهان ). یعنی مکان دیو، چه لاخ بمعنی جای و مکان و ا

معنی دیوکلاپائین

دیوکلاپائین . [ وْ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان علی آبادبخش مرکزی شهرستان شاهی . در 5 هزارگزی شمال باختری شاهی با 300 تن سکنه . این آبادی از دو محل بالا و پائین تشکیل شده است . (از فرهنگ جغرافیائی ا

معنی دیومار

دیومار. [ وْ ] (اِ مرکب ) مار بزرگ . مار عظیم الجثه . اژدها. (غیاث ) (آنندراج ).

معنی دیوکش

دیوکش . [ وَ ک ُ] (نف مرکب ) کشنده ٔ کرم ابریشم . || دیوه کش . صاحبان این انتساب در عمل آوردن ابریشم دست داشته اند و چنین معروف شده که خاندانی مشهور از علمای مروبوده اند. (از انساب سمعانی ). رجوع به د

معنی دیوم

دیوم . [ دُ ] (ع اِ) ج ِ دیمة، باران پیوسته . (منتهی الارب ). رجوع به دیمة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: