مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیوفام


معنی دیوفام

دیوفام . [ وْ ] (ص مرکب ) دیورنگ . دیوسان . دیومانند : گروهی در آن دشت یأجوج نام چو ما آدمی زاده و دیوفام . نظامی .

معنی دیوفام- ترجمه دیوفام برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیوفام اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیوفام


ترجمه دیوفام


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیوفام



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیوک

دیوک . [ دُ ] (ع اِ) ج ِ کثرت دیک ، خروس . (از تاج العروس ). رجوع به دیک شود.

معنی دیوکش

دیوکش . [وْ ک ُ ] (نف مرکب ) کشنده ٔ دیو. آنکه دیو را بکشد. - دیوکش راه ؛صعب العبور و سخت گذار : دهد شاه را بنده مژده ز بخت که بنوشتم این دیوکش راه سخت . اسدی .

معنی دیوغولی

دیوغولی . [ وْ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) بمعنی دیوغول است که سلعة باشد. (برهان ).

معنی دیوغول

دیوغول . [ وْ ] (اِ مرکب ) گرهی باشد که در گردن و گلو و اعضای آدمی بهمرسد و درد نمیکند و آن را بعربی سلعة گویند. (برهان ) (از آنندراج ). || غول بیابانی . (برهان ) (آنندراج ).

معنی دیوفروبسته

دیوفروبسته . [ وْ ف ُ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) دیوزده . دیودید. (آنندراج ). رجوع به دیودید و دیودیده شود.

معنی دیوسوار

دیوسوار. [ وْ س َ ] (ص مرکب ) کنایه از اسب سوار. (بهار عجم ) (از آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). سوار چابک قوی که قدرت سواری طولانی دارد و سریعاً و به راههای دور و درازمی تواند رفت : و خیلتاشی و مردی از

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: