مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیش


معنی دیش

دیش . (اِمص )دهش . || در دو شعر ذیل از رودکی دیش مرکب است از (دی = ده + ش ضمیر مفعولی ) به معنی بده او را. می دهش . (لغت نامه ٔ اسدی ص 222). دِهَش : خویش بیگانه گردد از پی سود خواهی امروز مزد کمتر دیش . رودکی . هر کس [کو] برود راست ، نشسته ست بشادی و آنکو نرود راست همه مژده همی دیش . رودکی .

معنی دیش- ترجمه دیش برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیش اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیش

آخربین: عاقبت‌اندیش، عاقبت‌نگر، مال‌اندیش
مدبرانه : صفت استادانه، ماهرانه، هوشمندانه، هوشیارانه، توام باتدبیر، چاره‌گرانه، اندیشمندانه
مدبر : صاحب‌تدبیر، صاحب اندیشه، بصیر، چاره‌اندیش، اندیشمند، بادرایت، سیاستمدار، کاردان، مدیر و بی‌کیاست
ژرف‌بین: دوراندیش، ژرف‌نگر، عاقبت‌اندیش، غوررس
ژرف‌نگر: دقیق، ژرف‌بین، عاقبت‌اندیش


ترجمه دیش

خیراندیش: benevolent
نا اندیشیدنی: imponderable
عاقبت نیندیشی: improvidence
مستغرق دراندیشه شدن: overwhelm
اندیشه کردن: think


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیش

سخن ماری كوری: نمی توانید به ساختن دنیای بهتر امید داشته باشید؛ مگر آنكه تك تك افراد جامعه پیشرفت كنند. به این منظور هر یك از ما باید جز اینكه به پیشرفت خود می اندیشد، در برابر همه افراد بشر نیز احساس مسؤولیت كند. وظیفه ما این است كه برای كسانی كه می توانیم، مفید باشیم.
سخن آنتونی رابینز: بكوشید اندیشه‌ای آزاد و سرشتی پرسش‌گر داشته باشید.
سخن نیچه: اصولاً حالتها، رفتار و شور و شوق فلاسفه همیشه فریبنده ترین عنصر اندیشه آنها بوده است.
سخن ارد بزرگ: انسانهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند.
سخن نیچه: كمابیش هر چیزی كه وجود دارد در معرض نابودی است؛ زندگی، خود چیزی جز ستیزه و جدال ارزشها و مبارزه برای نابودی اندیشه ها و آرمانها نیست.

خود نیامد هیچ از خبث سرش *** یک گمان نیک اندر خاطرش‏
ظن نیکش جملگى بر خرس بود *** او مگر مر خرس را هم جنس بود
عاقلى را از سگى تهمت نهاد *** خرس را دانست اهل مهر و داد
گفتن موسى علیه السلام گوساله پرست را که آن خیال اندیشى و حزم تو کجاست‏ ***
گفت موسى با یکى مست خیال *** کاى بد اندیش از شقاوت وز ضلال‏
صد گمانت بود در پیغمبریم *** با چنین برهان و این خلق کریم‏
صد هزاران معجزه دیدى ز من *** صد خیالت مى‏فزود و شک و ظن‏
از خیال و وسوسه تنگ آمدى *** طعن بر پیغمبرى‏ام مى‏زدى‏
گرد از دریا بر آوردم عیان *** تا رهیدیت از شر فرعونیان‏
ز آسمان چل سال کاسه و خوان رسید *** وز دعایم جویى از سنگى دوید


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیشبی

دیشبی . [ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به دیشب . دوشین . دوشینه . || (ق مرکب ) در تداول عامه دیشب ؛ همین دیشبی بخانه اش رفتم .

معنی دیسمة

دیسمة. [ دَ س َ م َ ] (ع اِ) ذرة. (تاج العروس ) (ناظم الاطباء). || مورچه . (ناظم الاطباء). دسمة. (منتهی الارب ).

معنی دیشان

دیشان . (اِخ ) نام قریه ای است از قراء مرو. (از معجم البلدان ).

معنی دیسمبر

دیسمبر. [ س َ ] (اِ) صورتی از دسامبر، کانون اول (از ماههای سریانی ). ماه دوازدهم از سال رومی . (المعجم الوسیط). و رجوع به دسامبر شود.

معنی دیش دیش

دیش دیش . (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد با 95 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی دیسه

دیسه . [ س ِ ] (اِ) بمعنی دیس و دس . (انجمن آرا). بمعنی شخص . (برهان ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: