مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیش


معنی دیش

دیش . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت با 20 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

معنی دیش- ترجمه دیش برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیش اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیش

آخربین: عاقبت‌اندیش، عاقبت‌نگر، مال‌اندیش
مدبرانه : صفت استادانه، ماهرانه، هوشمندانه، هوشیارانه، توام باتدبیر، چاره‌گرانه، اندیشمندانه
مدبر : صاحب‌تدبیر، صاحب اندیشه، بصیر، چاره‌اندیش، اندیشمند، بادرایت، سیاستمدار، کاردان، مدیر و بی‌کیاست
ژرف‌بین: دوراندیش، ژرف‌نگر، عاقبت‌اندیش، غوررس
ژرف‌نگر: دقیق، ژرف‌بین، عاقبت‌اندیش


ترجمه دیش

خیراندیش: benevolent
نا اندیشیدنی: imponderable
عاقبت نیندیشی: improvidence
مستغرق دراندیشه شدن: overwhelm
اندیشه کردن: think


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیش

سخن ماری كوری: نمی توانید به ساختن دنیای بهتر امید داشته باشید؛ مگر آنكه تك تك افراد جامعه پیشرفت كنند. به این منظور هر یك از ما باید جز اینكه به پیشرفت خود می اندیشد، در برابر همه افراد بشر نیز احساس مسؤولیت كند. وظیفه ما این است كه برای كسانی كه می توانیم، مفید باشیم.
سخن آنتونی رابینز: بكوشید اندیشه‌ای آزاد و سرشتی پرسش‌گر داشته باشید.
سخن نیچه: اصولاً حالتها، رفتار و شور و شوق فلاسفه همیشه فریبنده ترین عنصر اندیشه آنها بوده است.
سخن ارد بزرگ: انسانهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند.
سخن نیچه: كمابیش هر چیزی كه وجود دارد در معرض نابودی است؛ زندگی، خود چیزی جز ستیزه و جدال ارزشها و مبارزه برای نابودی اندیشه ها و آرمانها نیست.

گه ندا مى‏آمدت از هر جماد *** تا ابد فرعون در دوزخ فتاد
زین بترها که نمى‏گویم ز شرم *** تا نگردد طبع معکوس تو گرم‏
اندکى گفتم به تو اى ناپذیر *** ز اندکى دانى که هستم من خبیر
خویشتن را کور مى‏کردى و مات *** تا نیندیشى ز خواب و واقعات‏
چند بگریزى نک آمد پیش تو *** کورى ادراک مکر اندیش تو
بیان آن که در توبه باز است‏ ***
هین مکن زین پس فراگیر احتراز *** که ز بخشایش در توبه است باز
توبه را از جانب مغرب درى *** باز باشد تا قیامت بر ورى‏
تا ز مغرب بر زند سر آفتاب *** باز باشد آن در از وى رو متاب‏
هست جنت را ز رحمت هشت در *** یک در توبه‏ست ز آن هشت اى پسر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیش دیش

دیش دیش . (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد با 95 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی دیصانی

دیصانی . [ دَ ی ْ ی ی ] (اِخ ) ابوشاکر دیصانی . نام یکی از مشاهیر دیصانیة است که خود را بفرقه ٔ امامیه بسته بوده و با ابومحمد هشام بن الحکم (وفات 199هَ . ق .) از متکلمین بزرگ شیعه در یک عصر میزیسته اس

معنی دیصا

دیصا. (اِخ ) شهرک قدیم است در کشور مصر. (از معجم البلدان ).

معنی دیش

دیش . [ دَ ] (اِخ ) صورتی دیگر از دیش بن الهون بن خزیمةبن مدرکة یکی از قارة است . (از تاج العروس ). رجوع به دیش شود.

معنی دیش پولی

دیش پولی . (اِ مرکب ) دندان مزد. دیش به ترکی دندان است و دیش پولی وجهی بوده که در دوران استبداد، رعایا در سر سفره ٔ مأمورین دولت مینهاده اند پیش از ناهار بعنوان دندان مزد. این رسم در نواحی ملایر و تو

معنی دیشموک

دیشموک . (اِخ ) دهی است ازدهستان بهمئی سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). از ناحیه ٔ بهمئی کهکیلویه در نیم فرسخی دیشموک است . (فارسنامه ٔ ناصری ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: