مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیشگدوگی


معنی دیشگدوگی

دیشگدوگی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش کلیبر شهرستان اهر با 213 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).

معنی دیشگدوگی- ترجمه دیشگدوگی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیشگدوگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیشگدوگی


ترجمه دیشگدوگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیشگدوگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیشلمه

دیشلمه . [ ل َ م َ / م ِ ] (ترکی ، مرکب ) (از: دیش ترکی ، بمعنی دندان + لمه که آن نیز ترکی و نوعی علامت مصدری است ): چای دیشلمه ؛ چای قند پهلو. دشلمه . (یادداشت مؤلف ). چای که شکر یا قند در آن حل نکر

معنی دیش پولی

دیش پولی . (اِ مرکب ) دندان مزد. دیش به ترکی دندان است و دیش پولی وجهی بوده که در دوران استبداد، رعایا در سر سفره ٔ مأمورین دولت مینهاده اند پیش از ناهار بعنوان دندان مزد. این رسم در نواحی ملایر و تو

معنی دیضی

دیضی . [ دِ ی َض ْ ضا ] (ع اِ) مشیة دیضی ؛ نوعی از رفتار با تکبر و ناز. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).

معنی دیشاب

دیشاب . (اِخ ) دهی است از دهستان تیرچایی بخش ترکمان شهرستان میانه با 175 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4) (یادداشت مؤلف ).

معنی دیصان

دیصان . [ دَ ی َ ] (ع مص ) مایل گردیدن از راه . (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ). || روباه بازی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || به هرسو رفتن غده در زیر انگشت دست حرکت دهنده ٔ آن . (از منتهی الارب ):

معنی دیشگری

دیشگری . [ گ َ ] (حامص ) (در تداول مردم قزوین ) بیتابی . نادنجی . (یادداشت لغتنامه ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: