مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیسکی


معنی دیسکی

دیسکی . [ دَ س َ کی ی ] (ع اِ)گله ٔ بزرگی از شترمرغ و گوسفند. (از تاج العروس ).

معنی دیسکی- ترجمه دیسکی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیسکی اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیسکی


ترجمه دیسکی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیسکی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیسکو

دیسکو. [ ک ُ ] (اِخ ) جزیره ای بوسعت حدود 7770 کیلومتر مربع نزدیک ساحل غربی گروئنلند. در آن آهن تلوردار یافته اند. و لیگنیت در آن استخراج میشود. (از دائرة المعارف فارسی ).

معنی دیش

دیش . (اِ) داد و دهش . (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ).

معنی دیسموس

دیسموس . (اِخ ) یکی از ارباب صنعت کیمیا (زرسازی ). (یادداشت مؤلف ).

معنی دیسمه

دیسمه . [ س َ م َ ] (اِ) موج و موجه . (ناظم الاطباء).

معنی دیسقة

دیسقة. [ دَ س َ ق َ ] (اِخ ) نام محلی است که در آن جنگی رخ داده ونابغه ٔ جعدی در اشعار خود از آن به یوم الدیسقة یاد کرده است و دیسق بمعنای صحرای گشاده و سراب و حوض پرآب است . (از معجم البلدان ). روزی

معنی دیسناو

دیسناو. (اِخ ) نام کتابی است از تصانیف مزدک در اثبات مذهب خودش . (برهان ). نام کتاب مزدک بوده که در آئین خود نوشته و آئین شکیب نام ، مردی از پیروان او آن را از باستانی بپارسی ترجمه کرده است . (انجمن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: