مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیباجی


معنی دیباجی

دیباجی . (اِخ ) ابوالطیب محمدبن جعفربن المهلب . نسبت وی منسوب به صنعت دیباج است . (از تاج العروس ).

معنی دیباجی- ترجمه دیباجی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیباجی اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیباجی


ترجمه دیباجی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیباجی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیبادین

دیبادین . [ دَ ی ْ ] (اِخ ) دی بدین . نام فرشته ای است . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به دی شود. || یکی از نامهای الهی است . (برهان ). یکی از نامهای خداست . (انجمن آرا). || (اِ مرکب ) نام روز

معنی دیباجه بند

دیباجه بند. [ ج َ / ج ِ ب َ ] (نف مرکب ) کسی که دیباجه ٔ کتاب را تألیف میکند. (ناظم الاطباء).

معنی دیبان

دیبان . (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (از بلوک شعیبه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز با 90 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

معنی دیباجی سمرقندی

دیباجی سمرقندی . [ ی ِ س َ م َ ] (اِخ ) مؤلف مجمع الفصحا نویسد: از حکما و فضلای قادر قاهر مداح ملک فضلون ومعاصر حکیم قطران تبریزی و اسدی طوسی بود و مداحی سایر ملوک زمان خود را مینمود مردی بود شوخ طبع

معنی دیباج

دیباج . [ دَ ] (ع اِ) صورتی است از دیباج . (از لسان العرب ).

معنی دیباجه

دیباجه . [ج َ ] (معرب ، اِ) دیباجة، بحسب لفظ مصغر دیباج است ودر اصل لغت فرس به معنی جامه ای است نیمچه از دیبای خسروانی مکلل که پوشش خاصه ٔ پادشاهان عجم بودی آن رابر بالای جامه های دیگر پوشیدندی و در ه

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: