مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دیامیم


معنی دیامیم

دیامیم . [ دَ ] (ع اِ) ج ِ دیمومة. از ماده ٔ دمم . (اقرب الموارد). رجوع به دیمومة شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دیامیم اینجا را کلیک کنید

هم معنی دیامیم


ترجمه دیامیم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دیامیم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دیان

دیان . [ دُی ْ یا ] (ع اِ) ج ِ دائن . رجوع به دائن شود.

معنی دیانت داری

دیانت داری . [ ن َ ] (حامص مرکب ) دینداری . عدالت و صداقت و راستی و پرهیزگاری . (ناظم الاطباء).

معنی دیالی

دیالی . (اِخ ) رجوع به دیاله شود.

معنی دیان

دیان . (اِخ ) معبد دیانا یا معبد آرتیمس . معبد مشهور دیانا در شهر «افسوس » که یکی از عجایب سبعه محسوب بود. این معبد (در حدود 550 ق . م .) برای آرتیمس ساخته شد. درشب تولد اسکندر مقدونی یکی از اهالی افس

معنی دیالی سپال

دیالی سپال . [ س ِ ] (فرانسوی ، اِ) پیوسته کاسبرگ . کاسه ٔبعضی از گلها مانند کاسبرگهای شب بو که آزاد است بدین نام خوانده می شوند. (از گیاه شناسی ثابتی ص 409).

معنی دیامرون

دیامرون . [ ] (اِ) اسم یونانی شربت توت است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<