مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دوک ریسه


معنی دوک ریسه

دوک ریسه . [ س َ / س ِ ] (اِ مرکب ) دوکی که بدان ریسمان و طناب خیمه و جز آن تابند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرا). مِفتَلَة. (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء) (دهار) : گر کونت از نخست چنان باد ریسه بود آن بادِ ریسه اکنون چون دوک ریسه گشت . لبیبی . و رجوع به دوک شود.

معنی دوک ریسه- ترجمه دوک ریسه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دوک ریسه اینجا را کلیک کنید

هم معنی دوک ریسه


ترجمه دوک ریسه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دوک ریسه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دوک نشین

دوک نشین . [ ن ِ ] (اِ مرکب ) ناحیه ٔ محل اقامت دوک یا تحت تسلط و مالکیت او؛ و دوک کلمه ٔ فرانسوی و لقبی است اشراف و نجبای فرانسه را. (یادداشت مؤلف ).

معنی دوک ریسی

دوک ریسی . (حامص مرکب ) دوک رشتن . صفت و شغل دوک ریس : زن برون کرد کلوک از انگشت کرد بر دوک و دوک ریسی پشت . لبیبی . و رجوع به دوک شود.

معنی دوک تراش

دوک تراش . [ ت َ ] (نف مرکب ) کسی که دوک می سازد و خراطی می کند. (ناظم الاطباء). دوک ساز. (آنندراج ). مِغزَلی ّ. (دهار) (ملخص اللغات ). خراط. (ملخص اللغات ).

معنی دوکچه

دوکچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) دوک کوچک . (ناظم الاطباء). به معنی دوک است .(آنندراج ). مصغر دوک ، ماسوره ای که در کلوک گذارند وکرباس بافند. (از شعوری ج 1 ورق 454). || پود. پود پیچ و ماکو. (ناظم الاطب

معنی دوکاره

دوکاره . [ دُ رَ / رِ ] (ص نسبی ) که دو عمل را شاید. که به دو کار آید. که به دو کار خورد. که دو مصرف دارد. که برای دو امر بکار رود؛ مرد یا میز دوکاره ، مرد قلم و شمشیر. میز کار و غذاخوری . (از یادداشت

معنی دوکجی

دوکجی . (اِ) گلوله ٔ ریسمان و گروهه ٔ نخ . (ناظم الاطباء). گلوله ٔ ریسمان . (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: