مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دور افکندن


معنی دور افکندن

دور افکندن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دور انداختن . به جانب خارج افکندن . (ناظم الاطباء): اطراح ؛بیرون افکندن چنانکه چیزی بی ارز و هیچ نیرزنده را. (یادداشت مؤلف ). مطاولة. (منتهی الارب ) : سخنهای ایزد نباشد گزاف ره دهریان دور بفکن ملاف . اسدی . مهر بر او مفکن و بفکنش دور زآنکه بد و سرکش و مهرافکن است . ناصرخسرو. زشت بار است ای برادر بار آز دوربفکن بار آز از پشت و یال . ناصرخسرو. || راندن . دور کردن . از خود دور ساختن . (از یادداشت مؤلف ) : گرم دور افکنی دربوسم از دور وگر بنوازیم نور علی نور. نظامی . || به فاصله ٔ بسیار پرتاب کردن و انداختن .

معنی دور افکندن- ترجمه دور افکندن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دور افکندن اینجا را کلیک کنید

هم معنی دور افکندن


ترجمه دور افکندن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دور افکندن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دودیمه

دودیمه . [ دُ دی م َ / م ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) هبق .(السامی فی الاسامی ). گل دورویه . گل دوروی . گل قحبه .وردالفجار. گل رعنا. وردالحمار. وردالحماق . گل دورو. (یادداشت مؤلف ) : مانند گل دودیمه نیمی

معنی دور جهیدن

دور جهیدن . [ ج َ دَ ] (مص مرکب ) دورجستن . دورجه کردن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دور جستن و دورخیز کردن شود.

معنی دور افتادن

دور افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) فاصله گزیدن . جدا شدن . || جداماندن . دور ماندن . (یادداشت مؤلف ). فاصله پیدا کردن : که مرد دلیر است و بادستگاه مبادا که دور افتی از تاج و گاه . فردوسی . به هرچ

معنی دور

دور. (ع اِ) ج ِ دارة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به دارة شود.

معنی دور انداختن

دور انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) دور افکندن . بدور انداختن . برزمین انداختن . انداختن چیزی بی ارزش را چنانکه پوست میوه یا پس مانده ٔ غذا را. کنار انداختن . به کناری پرت کردن . (از یادداشت مؤلف ).

معنی دور

دور. [ دَ ] (ع اِمص ) گردش . (ناظم الاطباء). حرکت . (اقرب الموارد). گردش چون دور جهان و دور فلک . (آنندراج ). دوران . گردگردی . چرخش . گردانی . (یادداشت مؤلف ) : تا فلکها را دور است و بروج است و نجو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: