مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دلیل کردن


معنی دلیل کردن

دلیل کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دلالت کردن . دال بودن . نشان بودن . نمودن : نیکی و بدی سال اندر جو پدید آید که چون جو راست برآید و هموار دلیل کند که آن سال فراخ سال بود. (نوروزنامه ). شتربه گفت سخن تو دلیل می کند بر آنکه از شیر مگر هراسی و نفرتی افتاده است . (کلیه و دمنه ). مبرز و سطل و آلت تغسیل همه بر خادمان کنند دلیل . سنائی . || راهنما کردن . راهبر کردن . بلد قراردادن : چون که خرد را دلیل خویش نکردی برنرسیدی ز گشت گنبد دوار. ناصرخسرو. مرد درین راه تنگ پی نبرد گرنه خرد را دلیل و یار کند. ناصرخسرو.

معنی دلیل کردن- ترجمه دلیل کردن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دلیل کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی دلیل کردن


ترجمه دلیل کردن

اقامه دلیل کردن: give reasons


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دلیل کردن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دلیله

دلیله . [ دَ ل َ ] (اِخ ) (به معنی معشوق ) زنی زانیه بود که در وادی سورق که در قسمت سبط یهودا نزدیک به حدود فلسطین واقع بود، سکونت می داشت . و هم او سبب شد که شمشون بدست دشمنانش گرفتار شود. (قاموس کتا

معنی دلیلی

دلیلی . [ دِل ْ لی لا] (ع مص ) راهنمایی کردن و ارشاد و هدایت کردن . (از اقرب الموارد). دلالة. دلولة. و رجوع به دلالة و دلولةشود. || (اِ) به معنی دلالة است ، یا علم راه بر در دلالة، یا رسوخ وی در آن .

معنی دلیلی

دلیلی . [ دَ ] (حامص ) دلیل بودن . راهبری . رهبری . بلدی . هدایت . بلد راه بودن : طمع چون کردی از گمره دلیلی ؟ نروید هرگز از پولاد شمشاد. ناصرخسرو.

معنی دلیلر

دلیلر. [ دَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل . واقع در 20 هزارگزی جنوب اردبیل و در مسیر راه شوسه ٔ هروآباد به اردبیل ، با 170 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (ا

معنی دلیک یارقان

دلیک یارقان . [ دَ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل واقع در 20 هزارگزی راه شوسه ٔ گرمی به بیله سوار. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی دلیل انگیختن

دلیل انگیختن . [ دَ اَ ت َ ] (مص مرکب ) برهان آوردن . حجت آوردن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: