مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دلیل جستن


معنی دلیل جستن

دلیل جستن . [ دَ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) در پی دلیل برآمدن . استدلال . || راهنما جستن . راهبر جستن . بلد راه طلبیدن : سوءالت صوابست و فعلت جمیل به منزل رسد هرکه جوید دلیل . سعدی .

معنی دلیل جستن- ترجمه دلیل جستن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دلیل جستن اینجا را کلیک کنید

هم معنی دلیل جستن


ترجمه دلیل جستن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دلیل جستن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دلیمزان

دلیمزان . [ دُ ل َ م ِ ] (ع ص ) نوجوان فربه با حماقت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی دلیم

دلیم . [ دُ ل َ ] (اِخ ) از اعلام است . (از منتهی الارب ).

معنی دلیلی

دلیلی . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به دلیل . قیاسی . (از ناظم الاطباء). || (اِ) نوعی از سیب است . (غیاث ) (آنندراج ).

معنی دلیک یارقان

دلیک یارقان . [ دَ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل واقع در 20 هزارگزی راه شوسه ٔ گرمی به بیله سوار. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی دلیگان

دلیگان . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برخوار بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . واقع در 17هزارگزی اصفهان و 4 هزارگزی راه فرعی امیرآباد به اصفهان ، با 1726 تن سکنه . آب آن از قنات تأمین میشود و راه آن ماش

معنی دلیل کردن

دلیل کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دلالت کردن . دال بودن . نشان بودن . نمودن : نیکی و بدی سال اندر جو پدید آید که چون جو راست برآید و هموار دلیل کند که آن سال فراخ سال بود. (نوروزنامه ). شتربه گفت س

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: