مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغد


معنی دغد

دغد. [ دُ ] (اِ) عروس که زن داماد است . (از برهان ) (از آنندراج ). عروس .(صحاح الفرس ). || بیوگ . (ناظم الاطباء).

معنی دغد- ترجمه دغد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغد اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغد

آسایش: آرامش، آسودگی، استراحت، ترفیه، تن‌آسانی، تنعم، راحت، راحتی، رفاه، سکون، شادکامی، فراغ، فراغت و دغدغه، سختی، مشقت، ناآرامی
آسودگی: آرامش، آسایش، استراحت، راحت، فراغبالی، فراغت و اضطراب، تشویش، دغدغه
پریشانی: 1 تشویش، دغدغه 2 آشفتگی، بی‌نظمی، ژولیدگی، شوریدگی، نابسامانی 3 سرگردانی 4 پراکندگی، تشتت، جدایی 5 اضطراب، بیقراری و آرامش
ترس : اضطراب، اعراض، باک، بیم، پروا، تشویش، جبن، خوف، دغدغه، دهشت، رعب، سهم، فزع، محابا، مخافت، مهابت، واهمه، وجا، وحشت، وهم، هراس، هول، هیبت
تشویش : آشوب، اضطراب، بیم، پریشانی، ترس، دغدغه، دل‌شوره، دل‌واپسی، قلق، ناراحتی، نگرانی، واهمه و آرامش، سکون


ترجمه دغد

بی دغدغه: convenient
پردغدغه: stressful
دغدغه خاطر: mental disturbance
بی دغدغگه: na
دغدغه: disturbance


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغد

سخن آلبرت انیشتین: كمتر كسی می تواند بدون دغدغه و در كمال متانت به بیان باورهایی بپردازد كه با تعصبات محیط اجتماعی او یكسان نباشد. بسیاری از مردم شهامت داشتن چنین باورهایی را هم ندارند.
سخن آلبرت انیشتین: كمتر كسی می تواند بدون دغدغه و در كمال متانت به بیان باورهایی بپردازد كه با تعصبات محیط اجتماعی او یكسان نباشد. بسیاری از مردم شهامت داشتن چنین باورهایی را هم ندارند.
سخن آلبرت انیشتین: كمتر كسی می تواند بدون دغدغه و در كمال متانت به بیان باورهایی بپردازد كه با تعصبات محیط اجتماعی او یكسان نباشد. بسیاری از مردم شهامت داشتن چنین باورهایی را هم ندارند.
سخن آلبرت انیشتین: كمتر كسی می تواند بدون دغدغه و در كمال متانت به بیان باورهایی بپردازد كه با تعصبات محیط اجتماعی او یكسان نباشد. بسیاری از مردم شهامت داشتن چنین باورهایی را هم ندارند.
سخن آلبرت انیشتین: كمتر كسی می تواند بدون دغدغه و در كمال متانت به بیان باورهایی بپردازد كه با تعصبات محیط اجتماعی او یكسان نباشد. بسیاری از مردم شهامت داشتن چنین باورهایی را هم ندارند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغان

دغان . [ دُ ] (اِخ ) نام جد ابونصر احمدبن عفواﷲبن نصربن دغان شیرازی دغانی است . او کاتب و نویسنده ای ثقه و مورد اعتماد بود و از فرات بن سعید و جعفربن محمدبن رمضان نقل کرده است . درگذشت وی پس از سال 34

معنی دغدار

دغدار. [ دَ ] (نف مرکب ) مخفف داغدار. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به داغدار شود. || بنده . (برهان ) (آنندراج ). || عیب ناک . (برهان ) (آنندراج ). معیوب . (ناظم الاطباء).

معنی دغبجة

دغبجة. [ دَ ب َ ج َ ] (ع مص ) بر آبخور آوردن شتران را هر روز. || در ناز و نعمت بودن : هم یدغبجون أنفسهم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی دغدغک

دغدغک . [ دَ دَ غ َ ] (ازع ، اِ) دغدغه . (ناظم الاطباء). رجوع به دغدغه شود.

معنی دغر

دغر. [ دَ غ ِ ] (ع ص ) آنکه ناگهان درآید و بدون درنگ زود برگردد. (ناظم الاطباء). و رجوع به دَغَر شود.

معنی دغدو

دغدو. [ دُ ] (اِ) نام مرغی که وزن آن قریب شش هفت من بوده و اکنون وجود ندارد. (ناظم الاطباء). در دیگر مآخذی که در دسترس بود دیده نشد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: