مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغدو


معنی دغدو

دغدو. [ دُ ] (اِخ ) نام مادر زردشت است و او از نسل فریدون بود. (برهان ). نام مادر زرتشت ، گویند که نسبش به فریدون فرخ می پیوسته . (آنندراج ). زن پورشسب و مادر زردشت پیامبر ایرانی . دغدویه : روایت کند موبد روزگار که بگرفت دغدو به زرتشت بار. زراتشت بهرام پژدو. و رجوع به دغدویه و زردشت در همین لغت نامه و زراتشت نامه از زراتشت بهرام پژدو چ دبیرسیاقی شود.

معنی دغدو- ترجمه دغدو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغدو اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغدو


ترجمه دغدو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغدو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغری

دغری .[ دَ را ] (ع مص ) ناگهان درآمدن و بدون درنگ و توقف زود برگشتن . (ناظم الاطباء). و رجوع به دَغَر شود.

معنی دغصان

دغصان . [ دَ ] (ع ص ) خشمناک . (منتهی الارب ). غضبان . (اقرب الموارد).

معنی دغر

دغر. [ دَ غ ِ ] (ع ص ) آنکه ناگهان درآید و بدون درنگ زود برگردد. (ناظم الاطباء). و رجوع به دَغَر شود.

معنی دغص

دغص . [ دَ غ َ ] (ع مص ) بسیار خوردن گیاه «صلیان » را پس گلوگرفته شدن از پیچیده شدن آن گیاه در اطراف حلقوم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پرخشم شدن . (از منتهی الارب ). پر و مملو شدن از خشم

معنی دغر

دغر. [ دَ ] (ع مص ) فشردن کسی را تاآنکه بمیرد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || راندن . (منتهی الارب ). دفع. (اقرب الموارد). || سپوختن در حلق و برداشتن زن کام کودک را به انگشت . (از منتهی الارب

معنی دغفاء

دغفاء. [ دَ ] (ع اِ) کلمه ای است که چون بر کسی فسوس کنند و تحمیق وی نمایندگویند: یا أبا دغفاء ولدها فقاراً که ضمیر ولدها به زن برمیگردد و فقاراً یعنی چیزی که آنرا نه سر باشد نه دنب ، و منظور از جمل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: