مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغدغة


معنی دغدغة

دغدغة. [ دَ دَ غ َ ] (ع مص ) طعن کردن بر کسی بوسیله ٔ سخنی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سستی کلام . (منتهی الارب ). ضعیف و سست گفتن سخن را و خالص نکردن معنی آن . (ازاقرب الموارد). زغزغة. || پنهان کردن چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زغزغة. || جستن بند سر مشک را جهت گشادن . (منتهی الارب ). قصد کردن گشودن سر مشک را. (از اقرب الموارد). زغزغة. || فسوس . (منتهی الارب ). استهزاء کردن کسی را. (از اقرب الموارد). زغزغة. و رجوع به زغزغة شود. || نرم مالیدن چیزی را. (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغدغة اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغدغة


ترجمه دغدغة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغدغة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغدغک

دغدغک . [ دَ دَ غ َ ] (اِ) سنای کاذب که درختچه ای است ، و این نام را در اطراف کرج به این درختچه دهند. (از یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به سنا شود.

معنی دغدار

دغدار. [ دُ ] (ترکی ، اِ) پرنده ای است که آنرا با چرغ و شاهین و باز شکار کنند. (برهان ) (آنندراج ). باز شکاری . (ناظم الاطباء).

معنی دغدغه

دغدغه . [ دَ دَ غ َ / غ ِ ] (از ع ، اِمص ، اِ) ترس و بیم و تشویش خاطر. (برهان ) (از غیاث ). وسوسه و واهمه و تشویش در خاطر، و با لفظ بردن مستعمل است . (از آنندراج ). اضطراب خاطر، و بدین معنی ظاهراً فار

معنی دغرة

دغرة. [ دَ رَ ] (ع مص ) ربوده گرفتن چیزی را. (منتهی الارب ). گرفتن چیزی را با اختلاس و ربودن . (از اقرب الموارد). || (اِمص ) ربودگی . (ناظم الاطباء).

معنی دغدغان

دغدغان . [ دَ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر. سکنه ٔ آن 251 تن . آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی دغرة

دغرة. [ دَ غ ِ رَ ] (ع ص ) مؤنث دغر. (ناظم الاطباء). رجوع به دَغِر شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: