مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغدغة


معنی دغدغة

دغدغة. [ دِ دِ غ َ ] (ع اِمص ) جنبانیدن انگشتان دست در زیر بغل و پهلوی کسی تا بخنده افتد. (برهان ). جنبانیدن انگشتان در زیر بغل کسی برای خندانیدن او. (آنندراج ). خارش و حرکت پی هم و جنبانیدن انگشتان زیر بغل و پهلوی کسی تا به خنده افتد. (غیاث ). چِقون . چقونک که چِقچقه مخفف آن است و آن چسبانیدن انگشتان است در زیر بغل یا پهلوی کسی تا بخنده افتد. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). آن باشد که کسی دست زیر بغل دیگری برد تا خنده بر او افتد. (صحاح الفرس ). خارخار. غغلک . غلغلی . غغلیج . غلغلیچ . غلغلیچه . غلمج . غلملج . غلملیج . کلغوجه . || کف پا خاریدن . (برهان ). خاراندن کف پا. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغدغة اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغدغة


ترجمه دغدغة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغدغة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغراء

دغراء. [ دَ ] (ع مص ) روارو درآمدن در حرب جای .(منتهی الارب ). دَغر. دغری ̍. و رجوع به دغری ̍ شود.

معنی دغری

دغری . [ دَ را / دَ غ َ را ] (ع مص ) روارو درآمدن در حرب جای . (منتهی الارب ). حمله بر دشمن بدون رعایت ترتیب نظامی . (ناظم الاطباء). || (اِ) گویند دغری لا صَفّی ̍ و یا دغرا لا صفا؛ یعنی درآیید بر دشمن

معنی دغرة

دغرة. [ دَ غ ِ رَ ] (ع ص ) مؤنث دغر. (ناظم الاطباء). رجوع به دَغِر شود.

معنی دغسر

دغسر. [دَ س َ ] (ص مرکب ) (از: دغ + سر) که سری دغ دارد. که بر سر موی ندارد. کسی را گویند که سرش کچل و بی موی باشد. (برهان ). لغسر. و رجوع به لغسر شود. || آنکه پیش سرش تا فرق موی نداشته باشد. اجله . (ز

معنی دغدغان

دغدغان . [ دِ دِ ] (اِ) داغداغان . تادانه ، که درختی است . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به داغداغان و تادانه در همین لغت نامه و در دایرةالمعارف فارسی شود.

معنی دغدغک

دغدغک . [ دَ دَ غ َ ] (اِ) سنای کاذب که درختچه ای است ، و این نام را در اطراف کرج به این درختچه دهند. (از یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به سنا شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<