مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغدغان


معنی دغدغان

دغدغان . [ دَ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر. سکنه ٔ آن 251 تن . آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی دغدغان- ترجمه دغدغان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغدغان اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغدغان


ترجمه دغدغان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغدغان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغراء

دغراء. [ دَ ] (ع مص ) روارو درآمدن در حرب جای .(منتهی الارب ). دَغر. دغری ̍. و رجوع به دغری ̍ شود.

معنی دغرور

دغرور. [ دُ ] (ع ص ) آنکه مردمان را بسیار به فحش کنایه کند و به بدی پیش آید. (منتهی الارب ). آنکه با بدی و شر متعرض مردم شود، و ناسزا گوینده . (از اقرب الموارد). دعرور. و رجوع به دعرور شود.

معنی دغدغک

دغدغک . [ دَ دَ غ َ ] (اِ) سنای کاذب که درختچه ای است ، و این نام را در اطراف کرج به این درختچه دهند. (از یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به سنا شود.

معنی دغدو

دغدو. [ دُ ] (اِخ ) نام مادر زردشت است و او از نسل فریدون بود. (برهان ). نام مادر زرتشت ، گویند که نسبش به فریدون فرخ می پیوسته . (آنندراج ). زن پورشسب و مادر زردشت پیامبر ایرانی . دغدویه : روایت کند

معنی دغة

دغة. [ دُ غ َ / غ ِ ] (اِخ ) لقب زنی گول و احمق از قبیله ٔ عجل که مثل است در حماقت : أحمق من دغة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به دغینة شود.

معنی دغدغة

دغدغة. [ دَ دَ غ َ ] (ع اِمص ) خارش درون گلو و بغل و در شرم زن و نره وقت انزال و در جای باریک از کف پا، و ممکن است برای قسمتی از اندام انسان هم نباشد. (از منتهی الارب ). غلغلیج کردن . (دهار). نوعی نیش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: