مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغدار


معنی دغدار

دغدار. [ دُ ] (ترکی ، اِ) پرنده ای است که آنرا با چرغ و شاهین و باز شکار کنند. (برهان ) (آنندراج ). باز شکاری . (ناظم الاطباء).

معنی دغدار- ترجمه دغدار برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغدار اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغدار


ترجمه دغدار


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغدار



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغدغه کردن

دغدغه کردن . [ دَ دَ غ َ / غ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خارش کردن . غلغلک کردن : آنرا که زکام گرم باشد... آنچه از بینی فرودآید گرم و تیز و تنک و زرد باشد و بینی را و حلق را همی سوزاند و دغدغه کند. (ذخیره ٔ

معنی دغر

دغر. [ دَ غ ِ ] (ع ص ) آنکه ناگهان درآید و بدون درنگ زود برگردد. (ناظم الاطباء). و رجوع به دَغَر شود.

معنی دغاوة

دغاوة. [ دَ وَ ] (اِخ ) نام کوهی است به سودان بدان سوی زنگ . (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی دغانی

دغانی . [ دُ ] (ص نسبی ) منسوب به دُغان که نام جد ابونصر احمدبن عفواﷲ است . (از الانساب سمعانی ). رجوع به دغان شود.

معنی دغدار

دغدار. [ دَ ] (نف مرکب ) مخفف داغدار. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به داغدار شود. || بنده . (برهان ) (آنندراج ). || عیب ناک . (برهان ) (آنندراج ). معیوب . (ناظم الاطباء).

معنی دغدو

دغدو. [ دُ ] (اِ) نام مرغی که وزن آن قریب شش هفت من بوده و اکنون وجود ندارد. (ناظم الاطباء). در دیگر مآخذی که در دسترس بود دیده نشد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter