مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغة


معنی دغة

دغة. [ دُ غ َ / غ ِ ] (اِخ ) لقب زنی گول و احمق از قبیله ٔ عجل که مثل است در حماقت : أحمق من دغة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به دغینة شود.

معنی دغة- ترجمه دغة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغة اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغة


ترجمه دغة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغبجة

دغبجة. [ دَ ب َ ج َ ] (ع مص ) بر آبخور آوردن شتران را هر روز. || در ناز و نعمت بودن : هم یدغبجون أنفسهم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی دغدار

دغدار. [ دَ ] (نف مرکب ) مخفف داغدار. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به داغدار شود. || بنده . (برهان ) (آنندراج ). || عیب ناک . (برهان ) (آنندراج ). معیوب . (ناظم الاطباء).

معنی دغد

دغد. [ دُ ] (اِ) عروس که زن داماد است . (از برهان ) (از آنندراج ). عروس .(صحاح الفرس ). || بیوگ . (ناظم الاطباء).

معنی دغدغة

دغدغة. [ دِ دِ غ َ ] (ع اِمص ) جنبانیدن انگشتان دست در زیر بغل و پهلوی کسی تا بخنده افتد. (برهان ). جنبانیدن انگشتان در زیر بغل کسی برای خندانیدن او. (آنندراج ). خارش و حرکت پی هم و جنبانیدن انگشتان ز

معنی دغان

دغان . [ دُ ] (اِخ ) نام جد ابونصر احمدبن عفواﷲبن نصربن دغان شیرازی دغانی است . او کاتب و نویسنده ای ثقه و مورد اعتماد بود و از فرات بن سعید و جعفربن محمدبن رمضان نقل کرده است . درگذشت وی پس از سال 34

معنی دغدو

دغدو. [ دُ ] (اِ) نام مرغی که وزن آن قریب شش هفت من بوده و اکنون وجود ندارد. (ناظم الاطباء). در دیگر مآخذی که در دسترس بود دیده نشد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter