مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دغاول


معنی دغاول

دغاول . [ دَ وِ ] (ع اِ) سختیها و بلاها (مفرد ندارد). (از منتهی الارب ). دواهی . و در یک نسخه از صحاح ،بتحریف بصورت دواغل آمده است . (از اقرب الموارد).

معنی دغاول- ترجمه دغاول برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دغاول اینجا را کلیک کنید

هم معنی دغاول


ترجمه دغاول


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دغاول



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دغدار

دغدار. [ دُ ] (ترکی ، اِ) پرنده ای است که آنرا با چرغ و شاهین و باز شکار کنند. (برهان ) (آنندراج ). باز شکاری . (ناظم الاطباء).

معنی دغدغک

دغدغک . [ دَ دَ غ َ ] (ازع ، اِ) دغدغه . (ناظم الاطباء). رجوع به دغدغه شود.

معنی دغدغة

دغدغة. [ دِ دِ غ َ ] (ع اِمص ) جنبانیدن انگشتان دست در زیر بغل و پهلوی کسی تا بخنده افتد. (برهان ). جنبانیدن انگشتان در زیر بغل کسی برای خندانیدن او. (آنندراج ). خارش و حرکت پی هم و جنبانیدن انگشتان ز

معنی دغدغة

دغدغة. [ دَ دَ غ َ ] (ع اِمص ) خارش درون گلو و بغل و در شرم زن و نره وقت انزال و در جای باریک از کف پا، و ممکن است برای قسمتی از اندام انسان هم نباشد. (از منتهی الارب ). غلغلیج کردن . (دهار). نوعی نیش

معنی دغدغان

دغدغان . [ دَ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر. سکنه ٔ آن 251 تن . آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی دغة

دغة. [ دُ غ َ / غ ِ ] (اِخ ) لقب زنی گول و احمق از قبیله ٔ عجل که مثل است در حماقت : أحمق من دغة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به دغینة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: