مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دست سای


معنی دست سای

دست سای . [ دَ ] (نف مرکب ) دست ساینده . || نکته گیر : قلم درکش به حرف دست سایم که دست حرف گیران را نسایم . نظامی .

معنی دست سای- ترجمه دست سای برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دست سای اینجا را کلیک کنید

هم معنی دست سای


ترجمه دست سای


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دست سای

سخن نیچه: هر كه بخواهد همه چیز آدمیان را دریابد، می باید به همه چیزشان دست ساید. اما دستهای من پاك تر از آن اند كه به این كار آیند.
سخن نیچه: هر كه بخواهد همه چیز آدمیان را دریابد، می باید به همه چیزشان دست ساید. اما دستهای من پاك تر از آن اند كه به این كار آیند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دست روائی

دست روائی . [ دَ رَ ] (حامص مرکب ) امکان . تمکن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : تو بر جگری دست نیالائی و حقاک جز بر جگری نیست مرا دست روائی . خاقانی .

معنی دست شوی

دست شوی . [ دَ ] (نف مرکب ) دست شوینده . شوینده ٔ دست . کسی که دست را می شوید. (ناظم الاطباء). || (اِمص مرکب ) دست شوئی . تغسیل ید : بدو گفت کاین بار بر دست شوی تو با آب جو هیچ تندی مجوی . فردوسی .

معنی دست شوئی

دست شوئی . [ دَ ] (اِ مرکب ) دست شویی . رجوع به دست شویی شود.

معنی دست سوزه

دست سوزه . [ دَزَ / زِ ] (اِ مرکب ) دختری یا زنی باشد که او را خواستگاری نموده باشند اما هنوز نکاح نکرده باشند و به شوی نسپرده . (جهانگیری ) (از برهان ) (از آنندراج ).

معنی دست زد

دست زد. [ دَ زَ ] (ن مف مرکب ) دست زده . به دست لمس کرده .چلانده ٔ به دست : عادت یاغیان باشد که به میوه ستان باغبان درآیند صنوبر صد نور بشکنند، میوه رادست زد و پای فرسود کنند. (منشآت خاقانی چ دانشگاه

معنی دست ساز

دست ساز. [ دَ ] (ن مف مرکب ) دست ساخته . چیزی که به دست ساخته باشند. (آنندراج ). ساخته ٔ دست : بر مائده ای که دست ساز فلک است یا بی نمک است یا سراسر نمک است . خاقانی (از آنندراج ). || (نف مرکب ) س

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: