مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دست زن


معنی دست زن

دست زن . [ دَ زَ ] (نف مرکب ) دست زننده . رجوع به دست زدن شود. || کسی که دست بر چیزی زند و متوسل به کسی شود. (برهان ). || صاحب طرب و سرودگوی . (برهان ). مطرب وسازنده و دست زنان و سرودگوی . (از انجمن آرا). مقابل پای کوب که ترجمه ٔ رقاص است . (آنندراج ) : شده غمگسارنده شان هر دو زن گه این پایکوب و گه آن دست زن . اسدی . فروهشته گیسو شکن درشکن یکی پایکوب و یکی دست زن . نظامی . من اگر دست زنانم نه از این دست زنانم . مولوی (از انجمن آرا). || (اِمص مرکب ) دست زدن : نیست در زلفت اسیران را مجال دست زن عمر بیماران دل شبهای کوته داشته . خواجه آصفی (از آنندراج ). || کنایه ازمردم نادم و پشیمان باشد. (برهان ) (آنندراج ). نادم .(انجمن آرا).

معنی دست زن- ترجمه دست زن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دست زن اینجا را کلیک کنید

هم معنی دست زن


ترجمه دست زن

همدست زن: helpmeet


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دست زن

سخن انجیل متی: گفته شده است: اگر كسی می‌خواهد از دست زنش خلاص شود، كافی است طلاق‌نامه‌ای بنویسد و به او بدهد. اما من می‌گویم هر كه زن خود را بدون اینكه خیانتی از او دیده باشد، طلاق دهد و آن زن دوباره شوهر كند، آن مرد مقصر است زیرا باعث شده زنش زنا كند؛ و مردی نیز كه با این زن ازدواج كرده، زناكار است.
سخن وندیداد: كسی كه از بازگرداندن سپرده‌ای به دارنده‌اش، خودداری كند، كردارش بدان ماند كه آن سپرده را از دارنده‌اش دزدیده باشد. تا هنگامی كه آن سپرده را در خانه‌ی خویش نگاه دارد، هر روز و هر شب كه بدان دست زند و آن را از آنِ خویش بشمارد، بدان ماند كه دیگر بار آن را دزدیده باشد.
سخن انجیل متی: گفته شده است: اگر كسی می‌خواهد از دست زنش خلاص شود، كافی است طلاق‌نامه‌ای بنویسد و به او بدهد. اما من می‌گویم هر كه زن خود را بدون اینكه خیانتی از او دیده باشد، طلاق دهد و آن زن دوباره شوهر كند، آن مرد مقصر است زیرا باعث شده زنش زنا كند؛ و مردی نیز كه با این زن ازدواج كرده، زناكار است.
سخن سعدی: عقل در دست نفس چنان گرفتار است كه مرد در دست زنِ گریز پای.
سخن سعدی: عقل در دست نفس چنان گرفتار است كه مرد در دست زنِ گریز پای.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دست شور

دست شور. [ دَ ] (نف مرکب ) دست شوی . (یادداشت مرحوم دهخدا): آفتابه ٔ دست شور؛ آفتابه که با آن دست شویند.

معنی دست زنان

دست زنان . [ دَ زَ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) در حال دست زدن . در حال کف زدن . و رجوع به دست زدن شود : چون زنان رقاص پای کوب و دست زنان . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 28). من اگر دست زنانم نه ازین دست زنانم .

معنی دست شفا

دست شفا. [ دَ ش ِ ] (ص مرکب ) حکیم حاذق . (آنندراج ). || (اِ مرکب ) نسخه ٔ طبیب و دستور طبیب . (ناظم الاطباء).

معنی دست ریس

دست ریس . [ دَ ] (ن مف مرکب ) ریسمان و رشته ٔ با دست ریسیده شده . (ناظم الاطباء). رشته و ریسمان که به دوک ریشته اند نه به چرخ . (یادداشت مرحوم دهخدا) : عیسی اینک پیش کعبه بسته چون احرامیان چادری کان

معنی دست شستنی

دست شستنی . [ دَ ش ُ ت َ ] (اِ مرکب ) آنچه برای شستن دست بکار برند، و هر آب آغشته شده به سدر و یا چوبک جهت شستشوی . (ناظم الاطباء): غاسول ، غسلة، مطراة؛ دست شستنی پرورده ٔ در خوشبویها. (منتهی الارب ).

معنی دست رشت

دست رشت . [دَ رِ ] (ن مف مرکب ، اِ مرکب ) دست رشته . رشته بوسیله ٔدست . آنچه بدست ریشته باشند نه با چرخ و دستگاه . (یادداشت مرحوم دهخدا) : مانک آچارهای بسیار و کرباسها از دست رشت زنان پارسا پیش آورد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: