مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی درزم


معنی درزم

درزم . [ دَ رَ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان روضه چای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه واقع در 10 هزارگزی شمال باختری ارومیه و یک هزارگزی شمال راه ارابه رو ارومیه به موانا، با 150 تن سکنه . آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد درزم اینجا را کلیک کنید

هم معنی درزم

درباره: درباب، درباره، درحق، درخصوص، درزمینه، درمورد، راجع‌به
مین : خمپاره، ماده منفجره (کاشته‌شده درزمین)


ترجمه درزم

درزمین: aground


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه درزم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درزمان

درزمان . [ دَ زَ ] (ق مرکب ) فی الفور. درحال . بزودی . بمجرد. (ناظم الاطباء). فوری . علی الفور. فی الحال . یکایک : شنید این سخن شاه شد بد گمان فرستاده را جست هم در زمان . فردوسی . میان کیی تاختن

معنی درزمو

درزمو. [ دَ رَ ] (اِ) به لهجه ٔ طبری ، خیاطه . نخ . رشته . (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به درزمان شود.

معنی درزنگی

درزنگی . [ دَ زَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 150 هزارگزی جنوب کهنوج و دو هزارگزی باختر راه مالروانگهران به مارز. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی درزه

درزه . [ دَ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رمشک بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 134 هزارگزی جنوب خاوری کهنوج و سر راه رمشک به کهنوج ، با 100 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . مزرعه ٔ کنار گا

معنی درزنگوئیه

درزنگوئیه . [ دَ زَ ی َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در 16 هزارگزی شمال مسکون و سر راه شوسه ٔ بم به سبزواران . مزارع گویوستان ، باغ علی ، ترشاب جزء این ده است

معنی درزه

درزه . [ دَ زَ / زِ ] (اِ) درژه . توده و پشته ٔ علف و خار و خاشاک . (برهان ). توده ٔ خاک و خاشاک و ریگ . (آنندراج ). بسته . دسته : «اضغاث » جماعت «ضغث » بوده و ضغث درزه بود یاچیزی بود که بکار نیاید چو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<