مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی درجستی


معنی درجستی

درجستی . [ دَ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان قهستان بخش مرکزی شهرستان سیرجان ، واقع در 4هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد و سر راه شوسه ٔکرمان به سیرجان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی درجستی- ترجمه درجستی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد درجستی اینجا را کلیک کنید

هم معنی درجستی


ترجمه درجستی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه درجستی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درجنبانیدن

درجنبانیدن . [ دَ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) جنبانیدن : این انجیر تو سلسله ٔ شهوت معده ٔ مرا درجنبانید. (سندبادنامه ص 168). اگر بادم تو نیز ای سرو آزاد سری چون بید درجنبان به این باد. نظامی . رجوع به جنب

معنی درجنة

درجنة. [ دَ ج َ ن َ ] (ع مص ) مهر آوردن ناقه بر بچه ٔ خود بعد از رمیدگی . (از منتهی الارب ).

معنی درجک

درجک . [ دُ ج َ ] (اِ مصغر) مصغر درج ، پیرایه دان زنان . درج . (دهار). رجوع به دُرج شود.

معنی درجة

درجة. [ دُ ج َ ] (ع اِ) یکی دُرج ، پیرایه دان زنان . (از منتهی الارب ). رجوع به دُرج شود.

معنی درجودان

درجودان . [ دَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سبلوئیه ٔ بخش زرند شهرستان کرمان ، واقع در 34هزارگزی جنوب باختری زرند و 14هزارگزی خاور راه مالروزرند به رفسنجان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی درجلة

درجلة. [ دَ ج َ ل َ] (ع مص ) پی پیچیدن بر کمان خود. (منتهی الارب ). «درجله » قرار دادن بر اسب . (از اقرب الموارد). || (اِ) دوال یا پی است که از آن حماله سازند و برکمان پیچند. (منتهی الارب ). تسمه یا پ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: