مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی درجز


معنی درجز

درجز. [ دَ ج َ ] (اِخ ) دره جز. دره گز. شهرستانی است در خراسان . رجوع به دره جز و نیز به دره گز شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد درجز اینجا را کلیک کنید

هم معنی درجز


ترجمه درجز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه درجز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درجلة

درجلة. [ دَ ج َ ل َ] (ع مص ) پی پیچیدن بر کمان خود. (منتهی الارب ). «درجله » قرار دادن بر اسب . (از اقرب الموارد). || (اِ) دوال یا پی است که از آن حماله سازند و برکمان پیچند. (منتهی الارب ). تسمه یا پ

معنی درجرج

درجرج . [ دُ رُ رُ ] (ع اِ) جانورکی است سرخ سیاه ، و گویند آن زهری است و هر کس آنرا خورد، مثانه ٔ او زخم گردد و قضیب و عانه و زهار او متورم شود. (از منتهی الارب ).

معنی درجع

درجع. [ دُ ج ُ ] (ع اِ) نوعی از غله که به گاوان دهند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دسمر. دشمر. (ناظم الاطباء). دسمه . کرشنه . گاودانه . کرسنه .

معنی درجن

درجن . [ دَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان ، واقع در 25هزارگزی جنوب خاوری مینودشت ، با 370 تن سکنه . آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران

معنی درجبة

درجبة. [ دَ ج َ ب َ ] (ع مص ) مهربانی نمودن ناقه بچه ٔ خود را، و آن مقلوب دربجة است . (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد).

معنی درجة

درجة. [ دُ رَ ج َ ] (ع اِ) مرغی است . (منتهی الارب ). پرنده ای است که داخل بالهای او سیاه رنگ و خارج آنها خاکی رنگ است و آن بشکل قطا باشد ولی ظریف تر و لطیف تر. (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: