مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی درجت


معنی درجت

درجت . [ دَ رَ ج َ ] (از ع ، اِ) درجة. مرتبت . درجه . رتبت . ج ، درجات : هرکه رای ضعیف ... دارد از درجتی عالی به رتبتی خامل می گراید. (کلیله و دمنه ). هر روز... درجت وی [ گاو ] در احسان و انعام منیف تر می شد. (کلیله و دمنه ). آن درجت شریف و رتبت عالی و منیف را سزاوار و موشح نتوانست گشت . (کلیله و دمنه ). اگر چنانکه از باژگونگی روزگار کاهلی به درجتی رسد... بدان التفات ننماید. (کلیله و دمنه ). من ازمحل و درجت خویش بیفتادم . (کلیله و دمنه ). سلطان ازجهت رفع درجت و اعلای مرتبت پسر هرات به او داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 396). رجوع به درجه و درجة شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد درجت اینجا را کلیک کنید

هم معنی درجت


ترجمه درجت


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه درجت



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درجزین

درجزین . [ دَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از بخش شهرستان سمنان ، واقع در 9هزارگزی جنوب سنگسر و 9هزارگزی شمال سمنان و 500گزی باختر راه شوسه ٔ سمنان به سنگسر. سکنه ٔ آن در زمستان 400 تن و در تابستان به 700 تن

معنی درجستن

درجستن . [ دَ ج َ ت َ ](مص مرکب ) جستن . پریدن . ناگهان و به سرعت سوی چیزی یا کسی رفتن : درجست [ سگ ] و راسوی را بکشت . (سندبادنامه ص 202). ایشان را درجستند هفت هشت تن و امیر را بگرفتند و بربودند و به

معنی درج

درج . [ دُ] (ع اِ) دوکدان و طبله ٔ زنان که پیرایه و جواهر دروی نهند. دُرجَة. یکی . ج ، اءَدراج ، دِرَجَة. (منتهی الارب ). دوکدان و درجک و عطردان زنان . (دهار). صندوقچه و طبله که زیور و جواهر در آن نهن

معنی درجان

درجان . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سه هزار شهرستان شهسوار، واقع در 58هزارگزی جنوب شهسوار با 1000 تن سکنه . آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو صعب العبور است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی درجة

درجة. [ دُ رَ ج َ ] (ع اِ) مرغی است . (منتهی الارب ). پرنده ای است که داخل بالهای او سیاه رنگ و خارج آنها خاکی رنگ است و آن بشکل قطا باشد ولی ظریف تر و لطیف تر. (از اقرب الموارد).

معنی درجة

درجة. [ دِ رَ ج َ ] (ع اِ) ج ِ دُرْج ، پیرایه دان زنان . (از منتهی الارب ). رجوع به دُرج شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: