مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی درجة


معنی درجة

درجة. [ دُ رَ ج َ ] (ع اِ) مرغی است . (منتهی الارب ). پرنده ای است که داخل بالهای او سیاه رنگ و خارج آنها خاکی رنگ است و آن بشکل قطا باشد ولی ظریف تر و لطیف تر. (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد درجة اینجا را کلیک کنید

هم معنی درجة


ترجمه درجة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه درجة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درجت

درجت . [ دَ رَ ج َ ] (از ع ، اِ) درجة. مرتبت . درجه . رتبت . ج ، درجات : هرکه رای ضعیف ... دارد از درجتی عالی به رتبتی خامل می گراید. (کلیله و دمنه ). هر روز... درجت وی [ گاو ] در احسان و انعام منیف ت

معنی درجة

درجة. [ دُ ج َ ] (ع اِ) یکی دُرج ، پیرایه دان زنان . (از منتهی الارب ). رجوع به دُرج شود.

معنی درجرج

درجرج . [ دُ رُ رُ ] (ع اِ) جانورکی است سرخ سیاه ، و گویند آن زهری است و هر کس آنرا خورد، مثانه ٔ او زخم گردد و قضیب و عانه و زهار او متورم شود. (از منتهی الارب ).

معنی درجز

درجز. [ دَ ج َ ] (اِخ ) دره جز. دره گز. شهرستانی است در خراسان . رجوع به دره جز و نیز به دره گز شود.

معنی درجم

درجم . [ دَ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حُرجُند بخش مرکزی شهرستان کرمان . واقع در 36هزارگزی شمال کرمان و 6هزارگزی خاور راه فرعی چترود - کرمان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی درجک

درجک . [ دَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت ، واقع در 255هزارگزی جنوب کهنوج و سه هزارگزی جنوب راه مالرو بیابان به انگهران . آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است . (از فره

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: