مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی درجبة


معنی درجبة

درجبة. [ دَ ج َ ب َ ] (ع مص ) مهربانی نمودن ناقه بچه ٔ خود را، و آن مقلوب دربجة است . (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد).

معنی درجبة- ترجمه درجبة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد درجبة اینجا را کلیک کنید

هم معنی درجبة


ترجمه درجبة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه درجبة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درجة

درجة. [ دُ رَ ج َ ] (ع اِ) مرغی است . (منتهی الارب ). پرنده ای است که داخل بالهای او سیاه رنگ و خارج آنها خاکی رنگ است و آن بشکل قطا باشد ولی ظریف تر و لطیف تر. (از اقرب الموارد).

معنی درجستی

درجستی . [ دَ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان قهستان بخش مرکزی شهرستان سیرجان ، واقع در 4هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد و سر راه شوسه ٔکرمان به سیرجان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی درجة

درجة. [ دُ ج َ ] (ع اِ) خرقه یا چیزی که در شرم و دبر ماده شتر گذارند. چند روز چشم و بینی او را بسته دارند، پس او را از این حال اندوهی و دردی همچواندوه و درد زه عارض می گردد، سپس بندها را می گشایندو آن

معنی درجة

درجة. [ دِ رَ ج َ ] (ع اِ) ج ِ دُرْج ، پیرایه دان زنان . (از منتهی الارب ). رجوع به دُرج شود.

معنی درج

درج . [ دُر رَ ] (ع اِ) کارهای سخت مشکل که صاحبش را عاجز گرداند. گویند وقع فی الدرج . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی درجزین

درجزین . [ دَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از بخش شهرستان سمنان ، واقع در 9هزارگزی جنوب سنگسر و 9هزارگزی شمال سمنان و 500گزی باختر راه شوسه ٔ سمنان به سنگسر. سکنه ٔ آن در زمستان 400 تن و در تابستان به 700 تن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: