مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دربند


معنی دربند

دربند. [دَ ب َ ] (اِخ ) قصبه ای از بخش شمیران شهرستان تهران ،واقع در 2هزارگزی شمال تجریش . ناحیه ای است سردسیر با یکهزار تن سکنه و آب آن از رودخانه ٔ پس قلعه است و دارای ادارات کلانتری و شهرداری است . ساختمانهای بسیار عالی و ویلاهای زیبا در طول دره بنا شده که در تابستان اکثر ساختمانها اجاره داده میشود و ایام تعطیل عده ٔ زیادی از مردم تهران برای هواخوری به دربند میروند و مرتباً از تجریش ماشینهای سواری و اتوبوس ایاب و ذهاب میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). این آبادی اکنون دارای 1685 تن جمعیت (طبق سرشماری سال 1335) می باشد و جزء شهرستان شمیرانات استان مرکزی (تهران ) و دو کیلومتری شمال تجریش است . کاخ ییلاقی سعدآباد در مجاورت آن قرار دارد. در دوره ٔ رضاشاه ، سیمای دربند بکلی تغییر کرد، خیابان آن آسفالت شد و یک مهمانخانه ٔ بزرگ و شهرداری و چند ویلا و مرکز برق در آن تأسیس گردید. متمکنین تهران نیز عمارات ییلاقی در آن ساختند. پس از شهریور 1320 هَ . ش . در منتهی الیه آن بتدریج بجای کلبه های روستائی قدیمی رستوران های تازه ساخته شد و دربند یکسره از صورت روستائی درآمد و این محل که سابقاً از ییلاقات تهران بود، از گردش گاههای تابستانی تهران گردید. (از دایرة المعارف فارسی ).

معنی دربند- ترجمه دربند برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دربند اینجا را کلیک کنید

هم معنی دربند

زندانی: اسیر، بازداشت، بندی، توقیف، حبس، دربند، شهربند، گرفتار، محبوس
دربند: 1 اسیر، بندی، زندانی، گرفتار، محبوس، مغلول، مقید 2 تنگ، تنگه 3 بن‌بست 4 دژ، قلعه
مقید : 1 بسته، مشروط، منوط، وابسته 2 پای‌بست، پای‌بند 3 دامنگیر، دچار 4 اسیر، حبس، دربند، گرفتار 5 علاقه‌مند 6 مطلق و رها 7 معتقد 8 متعهد
مقید ساختن : 1 پای‌بند کردن، پای‌بست کردن 2 اسیر کردن، دربند کردن، گرفتار کردن، گرفتار ساختن 3 مجبور کردن، ملزم ساختن 4 وابسته کردن 5 مشروط کردن و مقید شدن، مقید گشتن
مقید شدن : 1 گرفتار شدن، دربند شدن، درقید ماندن 2 وابسته شدن 3 پای‌بند شدن 4 متعهد شدن


ترجمه دربند

دربند نهادن: enfetter
دربند: particular
دربند: canyon
دربند: captive
دربند: attentive


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دربند

سخن فرناندو پسوا: همه چیز از بیرون می آید و حتا روان انسان هم شاید چیزی جز تابش خورشید نیست كه می درخشد و در زمین دربند شده؛ زمینی كه سطح آن انباشته از كثافتی است كه اندام ما است.
سخن كندورسه: دست طبیعت، امیدهای انسان را در هیچ حدود و ثغوری دربند نكرده است و آرزوهای بشری هرگز حدی نمی شناسند.
سخن جان ماكسول: تنها راه برنده شدن با پول این است كه دربند آن نباشید و با بزرگواری و گشاده دستی با پول خود كارهای باارزش انجام دهید.
سخن استیو چندلر: زیاد هم دربند به ثمر رسیدن مو‌ به موی رویاهایتان نباشید؛ چرا كه مهم‌تر از آن، دگرگونی بزرگی است كه با این روش، در منش راستین شما به وجود می‌آید.
سخن اریك نیوتن: آزادی هیچ نقاشی كامل نمی تواند بود، بلكه در میان حدودی بسیار تنگ دربند است.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دربند

دربند. [ دَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آتش بیگ بخش سراسکند شهرستان تبریز، واقعدر 25هزارگزی باختر سراسکند و 10هزارگزی خط آهن میانه - مراغه ، با 362 تن سکنه . آب آن از چشمه و رود و راه آن مالرو است

معنی دربند

دربند. [ دَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشت بخش سلوانا شهرستان ارومیه ، واقع در 10500 گزی شمال باختری سلوانا و 6 هزارگزی شمال راه ارابه رو جرمی به بدکار ارومیه ، با 190 تن سکنه . آب آن از چشمه و را

معنی دربند

دربند. [ دَ ب َ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر شهرستان کرمانشاه ، واقع در 18هزارگزی باختر سنقر و 3هزارگزی جنوب باختری سطر، با 115 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرا

معنی دربند

دربند. [ دَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رزقچای بخش نوبران شهرستان ساوه ، واقع در 4هزارگزی جنوب باختری نوبران با 526 تن سکنه . آب آن از چشمه سار و رودخانه ٔ مزدقان و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغر

معنی دربند

دربند. [ دَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گورگ بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در 50هزارگزی جنوب مهاباد و 4هزارگزی جنوب خاوری راه شوسه ٔ مهاباد به سردشت ، با 102 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ جمالدی و

معنی دربند

دربند. [ دَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دول بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، واقع در 50هزارگزی جنوب باختری راه شوسه ٔ ارومیه به مهاباد. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: