مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی درایة


معنی درایة

درایة. [ دِ ی َ ] (ع مص ) دانستن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). دانستن چیزی را، یا دانستن به نوعی از حیله . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دری . دریة. دریان . || درایت . درایه . علم به چیزی ، وگویند علم به چیزی با تکلف و حیله . (از اقرب الموارد). دانش . || (اصطلاح فلسفی ) معرفتی که حاصل می شود به نوعی از حیلت که تقدیم مقدمات و استعمال رویت باشد. (فرهنگ علوم عقلی از اسفار ج 1 ص 325). || (اصطلاح شرعی ) علم درایه یا علم درایةالحدیث ، اصول علم فقه است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). علم فقه و اصول فقه . (اقرب الموارد). علم اصول حدیث است .(از تعریفات جرجانی ). علمی است که از معنی مفهوم ازالفاظ حدیث و از مراد و مقصود آنها بحث می کند، و آن بر قواعد عربی و ضوابط شریعت استوار است و موضوع آن احادیث رسول اکرم (ص ) است از جهت دلالت آنها بر معنی مفهوم یا مراد، و غایت آن تحلی به آداب نبوی و تخلی از اموری است که آنها را ناپسند داشته و نهی نموده است ، و مبادی آن کلیه ٔ علوم عربی است و معرفت قصص و اخبار متعلق به رسول اکرم (ص ) و معرفت اصلین و فقه و غیره است . (از یادداشت مرحوم دهخدا). علمی است که درآن بحث می شود از متن حدیث و سند آن و طرق آن از صحیح و سقیم و علیل ، و آنچه مورد لزوم است ؛ تا مقبول ازمردود آن شناخته شود، و یا علمی است که در آن بحث می شود از سند حدیث و متن آن و کیفیت تحمل آن و آداب نقل آن . (از یادداشت مرحوم دهخدا). موضوع درایه راوی (روایت کننده ) و مروی (حدیث روایت شده ) است ، و غایت آن معرفت به احادیث مردوده برای اجتناب از آنها است . - کتب درایه ؛ کتابهایی که درآن اقسام احادیث و اخبار و اصطلاحات محدثین را گرد کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی درایة- ترجمه درایة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد درایة اینجا را کلیک کنید

هم معنی درایة

مدبر : صاحب‌تدبیر، صاحب اندیشه، بصیر، چاره‌اندیش، اندیشمند، بادرایت، سیاستمدار، کاردان، مدیر و بی‌کیاست
تدابیر : 1 پایان‌نگری‌ها، تدبیرها، چاره‌اندیشی‌ها، درایت‌ها 2 رایزنی‌ها، شورها، عاقبت‌اندیشی‌ها، مشورت‌ها
تدبیر : پایان‌نگری، تمهید، چاره، چاره‌اندیشی، حزم، درایت، رایزنی، سیاست، شگرد، کیاست، مشورت، مشی، وسیله
خوش‌فکری : 1 ابتکار، قدرت ابداع 2 تدبیر، درایت
درایت: آگاهی، ادراک، تدبیر، دانایی، فراست، کیاست، هوش


ترجمه درایة

درایت: insight
درایت: intelligence


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه درایة

سخن فرناندو پسوا: درایت [ دانایی ] را جایگزین قابلیت كردن، شكستن رابطه ی میان اراده و احساس و دلبستگی نداشتن نسبت به همه ی رفتارهای زندگی مادی، چیزهایی هستند كه انسان اگر بدان ها دست یازد، ارزشمندتر از خود زندگی است.
سخن فرناندو پسوا: درایت [ دانایی ] را جایگزین قابلیت كردن، شكستن رابطه ی میان اراده و احساس و دلبستگی نداشتن نسبت به همه ی رفتارهای زندگی مادی، چیزهایی هستند كه انسان اگر بدان ها دست یازد، ارزشمندتر از خود زندگی است.
سخن فرناندو پسوا: درایت [ = دانایی ] را جایگزین قابلیت كردن، شكستن رابطه ی میان اراده و احساس و دلبستگی نداشتن نسبت به همه ی رفتارهای زندگی مادی، چیزهایی هستند كه انسان اگر بدان ها دست یازد، ارزشمندتر از خود زندگی است.
سخن فرناندو پسوا: رفتار، درایة [ =دانایی و آگاهی ] راستین است. من همانی خواهم بود كه می خواهم باشم.
سخن فرناندو پسوا: رفتار، درایة [ =دانایی و آگاهی ] راستین است. من همانی خواهم بود كه می خواهم باشم.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درب

درب . [ دَ ] (اِخ ) موضعی است به نهاوند. (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). || دهی است به یمن که گویا در ذی مار باشد. (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ). || موضعی است در بغداد. (از معجم البلدان ).

معنی درب

درب . [ دَ ] (اِخ ) بمناسبت دروازه ٔ شهر، محله و نواحی داخل شهر در مجاورت هر دروازه بنام همان دروازه نامیده شده است ، چنانکه درب ری ، درب قزوین ، که نام محله ای است مجاور دروازه ای که از آن بسوی ری رو

معنی درب

درب . [ دَ رَ ] (ع اِ) هر راه نافذ که از آن به روم و آسیای صغیر روند. (ناظم الاطباء). درب . و رجوع به دَرْب شود.

معنی درایت

درایت . [ دِ ی َ ] (ع اِمص ) درایة. دانستن . عقل . دانش . (غیاث ). علم . معرفت . (ناظم الاطباء). دریافت . دریافتن . بدانستن . عرفان . معرفت . وقوف . آگاهی . دانایی . بقیة : هرگاه که زمام آن بدست اهتما

معنی درایسر

درایسر. [ دْرا / دِ س ِ ] (اِخ ) تئودور. (1871 - 1945 م .) داستان نویس آمریکائی . نخستین داستانش همشیره ٔ کری (1900) بعنوان اینکه منافی با اخلاق است ، توقیف شد. اشتهار او با انتشار جنی گرهارد (1911

معنی دراینده

دراینده . [ دَ ی َ دَ / دِ ] (نف ) نعت فاعلی از دراییدن . سراینده .گوینده . آوازکننده . (برهان ) (آنندراج ) : دراینده هر سو درای شتر ز بانگ تهی مغز را کرده پر. نظامی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: