مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دراویدیان


معنی دراویدیان

دراویدیان . [ دِ ] (اِخ ) نام پرجمعیت ترین نژادهای ساکن هند پیش ازورود مهاجمین آریائی . امروزه این نام به گروهی از ساکنین هند جنوبی به استثنای سواحل غربی اطلاق میشود که قسمت عمده ٔ سکنه ٔ این ناحیه را تشکیل میدهند و احتمالاً از اعقاب دراویدیان پیش از تاریخ هستند. بعضی از نژادشناسان ، دراویدیان را بدو دسته ٔ شمالی و جنوبی تقسیم کرده اند: دسته ٔ اول شکارچی یا روستائی بدوی اند و دسته ٔ دوم مرکب از 5 قبیله ٔ نیمه متمدن و چندین قبیله ٔ نامتمدن میباشند. (از دائرةالمعارف فارسی ).

معنی دراویدیان- ترجمه دراویدیان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دراویدیان اینجا را کلیک کنید

هم معنی دراویدیان


ترجمه دراویدیان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دراویدیان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دراوردی

دراوردی . [ دَ وَ ] (اِخ ) محمدبن بحیی بن ابی عمر عدنی دراوردی ، مکنی به ابوعبداﷲ و مشهور به ابن عمر. عالم به حدیث و قاضی عدن بود و در مکه مجاور گشت . وی از فضیل بن عیاض و طبقه ٔ او روایت حدیث کرد؛ و

معنی دراوردی

دراوردی . [ دَ وَ دی ی ] (ص نسبی ) منسوب به دارابجرد بر خلاف قیاس . و قاعدةً منسوب بدان باید درابی یا جردی شود، و گویند که چون تلفظ دارابجردی ثقیل است آنرا به دراوردی تبدیل کرده اند. (از المعرب جوالیق

معنی دراهیم

دراهیم . [ دَ ] (ع اِ) ج ِ دِرهَم .(اقرب الموارد). دراهم . رجوع به درهم و دراهم شود.

معنی دراهو

دراهو. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دلگان بخش بزمان شهرستان ایرانشهر، واقع در 40هزارگزی باختر بزمان و کنار راه مالرو بمپور به ریگان ، با 250 تن سکنه . آب آن از رودخانه و قنات و راه آن مالرو است . س

معنی دراوردی

دراوردی . [ دَ وَ ] (اِخ ) عبدالعزیزبن محمدبن عبید جهنی مدنی ، مکنی به ابومحمد. محدث قرن دوم هجری است . رجوع به عبدالعزیز در همین لغت نامه و نیز به الاعلام زرکلی چ 2 ج 4 ص 150 و تذکرة الحفاظ ج 1 ص 248

معنی درب

درب . [ دَ ] (ع اِ) دروازه ٔ فراخ ازکوچه ٔ خرد. (منتهی الارب ). در بزرگ کوچه . (از اقرب الموارد). جوالیقی در المعرب (ص 153) گوید: اصل «دروب » عربی نیست و عرب آنرا در معنی ابواب بکار برده است ،لذا مد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter