مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دراوردی


معنی دراوردی

دراوردی . [ دَ وَ دی ی ] (ص نسبی ) منسوب به دارابجرد بر خلاف قیاس . و قاعدةً منسوب بدان باید درابی یا جردی شود، و گویند که چون تلفظ دارابجردی ثقیل است آنرا به دراوردی تبدیل کرده اند. (از المعرب جوالیقی و اللباب فی تهذیب الانساب ).

معنی دراوردی- ترجمه دراوردی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دراوردی اینجا را کلیک کنید

هم معنی دراوردی


ترجمه دراوردی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دراوردی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دراویش

دراویش . [ دَ ] (اِخ ) پیروان محمداحمد متمهدی سودانی . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به متمهدی سودانی شود.

معنی درایدن

درایدن . [ دْرا / دِدِ ] (اِخ ) جان . (1631 -1700 م .). شاعر و نمایشنامه نویس و منتقد انگلیسی . وی کرامول را مدح کرد (1659) و سپس به مدح چارلز دوم پرداخت و در دوره ٔ بازگشت خاندان استوارت رونق بسیار

معنی دراهس

دراهس . [ دَ هَِ ] (ع اِ) سختی ها. (منتهی الارب ). سختی ها و بلاها. (ناظم الاطباء). شداید. (اقرب الموارد). درهوس . و رجوع به درهوس شود.

معنی درایات

درایات . [ دِ ] (ع اِ) ج ِ درایة، درایت : و محققان درایات و مدرسان سور و آیات . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان آوی ص 119). و رجوع به درایت و درایة شود.

معنی درایة

درایة. [ دِ ی َ ] (ع مص ) دانستن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). دانستن چیزی را، یا دانستن به نوعی از حیله . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دری . دریة. دریان . || درایت . درایه .

معنی درای

درای . [ دَ ] (اِ) نام آهنگی است در موسیقی . و رجوع به آهنگ در همین لغت نامه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: