مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دراهو


معنی دراهو

دراهو. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دلگان بخش بزمان شهرستان ایرانشهر، واقع در 40هزارگزی باختر بزمان و کنار راه مالرو بمپور به ریگان ، با 250 تن سکنه . آب آن از رودخانه و قنات و راه آن مالرو است . ساکنان این ده از طایفه ٔ بامری هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی دراهو- ترجمه دراهو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دراهو اینجا را کلیک کنید

هم معنی دراهو


ترجمه دراهو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دراهو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی درای

درای . [ دَ ] (نف ) مخفف دراینده . گوینده . (یادداشت مرحوم دهخدا). - خیره درای ؛ هرزه درای . گزافه گوی . رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود. - ژاژدرای ؛ یاوه گوی . ژاژخای . رجوع به این ترکیب در ردیف

معنی درانی

درانی . [ دَ نی ی ] (ع ص ) ملح درانی ؛ یعنی نمک سخت سپید، و ملح اندرانی غلط است . (از منتهی الارب ).

معنی دراویدیان

دراویدیان . [ دِ ] (اِخ ) نام پرجمعیت ترین نژادهای ساکن هند پیش ازورود مهاجمین آریائی . امروزه این نام به گروهی از ساکنین هند جنوبی به استثنای سواحل غربی اطلاق میشود که قسمت عمده ٔ سکنه ٔ این ناحیه

معنی دراوردی

دراوردی . [ دَ وَ ] (اِخ ) محمدبن بحیی بن ابی عمر عدنی دراوردی ، مکنی به ابوعبداﷲ و مشهور به ابن عمر. عالم به حدیث و قاضی عدن بود و در مکه مجاور گشت . وی از فضیل بن عیاض و طبقه ٔ او روایت حدیث کرد؛ و

معنی دراهس

دراهس . [ دَ هَِ ] (ع اِ) سختی ها. (منتهی الارب ). سختی ها و بلاها. (ناظم الاطباء). شداید. (اقرب الموارد). درهوس . و رجوع به درهوس شود.

معنی دراهس

دراهس . [دُ هَِ ] (ع ص ) بسیارگوشت از هر فربه و لحیم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سخت . (منتهی الارب ). شدید و سخت از مردان . (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: