مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن متی بن ابوالمعین بن ابی فانه مکنی به ابوسلیمان از پزشکان قرن پنجم هَ . ق . است و معاصر است با خلفای علویین مصر و در کیش نصاری بوده و بر طب و احکام وی در نجوم اعتمادی کامل داشته اند. مولدش بیت المقدس بوده است و از آنجا به مصر رفته و بعزت زیسته است . ویرا پسران بودند عالم بصناعات طبی و برخی از آنها مسلمان شدند و احفاد وی پس از انقراض دولت فاطمی مصر نزد آل ایوب نیز محترم بودند. گویند وفات وی به سال 584 هَ . ق . بوده است یکسال پس از فتح بیت المقدس . برای اطلاع بیشتر رجوع به نامه ٔ دانشوران ج 2 ص 444 شود.

معنی داود- ترجمه داود برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


باز با خود گفت صبر اولیتر است *** صبر تا مقصود زوتر رهبر است‏
چون نپرسى زودتر کشفت شود *** مرغ صبر از جمله پران‏تر بود
ور بپرسى دیرتر حاصل شود *** سهل از بى‏صبرى‏ات مشکل شود
چون که لقمان تن بزد هم در زمان *** شد تمام از صنعت داود آن‏
پس زره سازید و در پوشید او *** پیش لقمان کریم صبر خو
گفت این نیکو لباس است اى فتى *** در مصاف و جنگ دفع زخم را
گفت لقمان صبر هم نیکو دمى است *** که پناه و دافع هر جا غمى است‏
صبر را با حق قرین کرد اى فلان *** آخر و العصر را آگه بخوان‏
صد هزاران کیمیا حق آفرید *** کیمیایى همچو صبر آدم ندید
بقیه‏ى حکایت نابینا و مصحف خواندن او ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ناصر اغبری موصلی معروف به طبیب الدولتین . او راست : نهایةالادراک و الاغراض من الاقرباذنیات (من القرابادینات ؟). این تألیف را به سال 826 هَ . ق . بپایان برده است .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن مهران بغدادی مکنی به ابوسلیمان . تابعی است .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ملک منصور. کتاب «الدرةالمنتشرة» را نصربن نصر برای او تألیف کرده است .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن منصور عادل والی هرات از قبل یعقوب لیث صفاری . وی در همان سال اول امارت یعنی 256 مرد. (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج 1 ص 383).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمد. کاتب ام جعفر زبیده زن هارون الرشید و مادر امین خلیفه ٔ عباسی است . (الوزراء و الکتاب ص 124) (البیان و التبیین ج 1 ص 45).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمد القارصی القرصی الحنفی . او راست : شرح علی اصول الحدیث للبرکوی چ مصر. شرح الامثلة (صرف ). (معجم المطبوعات ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter