مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن علیه کندی . مکنی به ابوجعفر. تابعی است و محدث و شاذان ازو روایت کند.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


گفت من روزى ز حق مى‏خواستم *** قبله را از لابه مى‏آراستم‏
آن دعاى کهنه‏ام شد مستجاب *** روزى من بود کشتم نک جواب‏
او ز خشم آمد گریبانش گرفت *** چند مشتى زد به رویش ناشکفت‏
رفتن هر دو خصم نزد داود پیغامبر علیه السلام‏ ***
مى‏کشیدش تا به داود نبى *** که بیا اى ظالم گیج غبى‏
حجت بارد رها کن اى دغا *** عقل در تن آور و با خویش آ
این چه مى‏گویى دعا چه بود مخند *** بر سر و ریش من و خویش اى لوند
گفت من با حق دعاها کرده‏ام *** اندر این لابه بسى خون خورده‏ام‏
من یقین دارم دعا شد مستجاب *** سر بزن بر سنگ اى منکر خطاب‏
گفت گرد آیید هین یا مسلمین *** ژاژ بینید و فشار این مهین‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن علی بن داود. از معاصران مهدی خلیفه ٔ عباسی است و عم وی یعقوب بن داودوزارت خلیفه داشته است . (الوزراء و الکتاب ص 116).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمروبن سعید از کتاب دیوان رسائل بعهد هشام بن عبدالملک خلیفه ٔ اموی است . (از الوزراء و الکتاب ص 41).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمرالبصیر (شیخ ). مشهور به داود انطاکی یا ضریر انطاکی . یا داود ضریر. یا داود انطاکی اکمه . طبیب نزیل مصر از مشاهیر پزشکان و حکماست .950 هَ . ق . در انطاکیه زاده شد و علوم ریاض

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمر شاذلی مکنی به ابوسلیمان . نزیل اسکندریه . متوفی به سال 732 هَ . ق . او راست : الرسالة المرضیة فی شرح دعاء الشاذلیه . و شرح تلقین قاضی عبدالوهاب بن علی بغدادی .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عطاءالمدینی . مکنی به ابوسلیمان . تابعی است و محدث . از ابن خیثم روایت دارد و عبدالاعلی از وی . (عیون الاخبار ج 2 ص 12).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمروالضبی محدث است و از احمدحنبل روایت دارد. (مناقب الامام احمدبن حنبل ص 85).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: