مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قیس محدث است و از عبداﷲبن رافع روایت دارد. (المصاحف ص 87 و 88).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


دیده‏ها را گرد او روشن کند *** کوهها را مردى او بر کند
چون بر آمد موسى از اقصاى دشت *** کوه طور از مقدمش رقاص گشت‏
تفسیر یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّيْرَ ***
روى داود از فرش تابان شده *** کوهها اندر پیش نالان شده‏
کوه با داود گشته همرهى *** هر دو مطرب مست در عشق شهى‏
یا جِبالُ أَوِّبِی امر آمده *** هر دو هم آواز و هم پرده شده‏
گفت داودا تو هجرت دیده‏اى *** بهر من از هم دمان ببریده‏اى‏
اى غریب فرد بى‏مونس شده *** آتش شوق از دلت شعله زده‏
مطربان خواهى و قوال و ندیم *** کوهها را پیشت آرد آن قدیم‏
مطرب و قوال و سرنایى کند *** که به پیشت باد پیمایى کند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن موسی البیهقی . راوی است . از ابی نصرة و او از ابی سعید الخدری روایت کند. ابوشهاب عبداﷲبن نافع از وی روایت دارد. (تاریخ بیهق ص 155).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمدبن ادریس الخمری صاحب صنعاء از امراء و اشراف یمن بوده است و لقب سلطان الاشراف داشته و در زبید درگذشته . (778 هَ . ق .). (الاعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 306).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن فرقد. از مشایخ شیعه و راوی فقه از ائمه است . (از الفهرست ابن الندیم ).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمد. معروف به خادم الفقراء. نام وی در تاریخ گزیده (فصل چهارم از باب پنجم ) در ذکر از مشایخ مسلمانان آمده است . (تاریخ گزیده چ اروپا ص 795).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمودبن ملکشاه ملقب به غیاث الدین از سلاطین سلجوقی است از شوال 525 تا جمادی الاخره ٔ سال 526هَ . ق . توضیح اینکه پس از فوت سلطان محمود سلجوقی در شوال 525 در همدان ابوالقاسم درگ

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمد. کاتب ام جعفر زبیده زن هارون الرشید و مادر امین خلیفه ٔ عباسی است . (الوزراء و الکتاب ص 124) (البیان و التبیین ج 1 ص 45).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<