مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمدبن ادریس الخمری صاحب صنعاء از امراء و اشراف یمن بوده است و لقب سلطان الاشراف داشته و در زبید درگذشته . (778 هَ . ق .). (الاعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 306).

معنی داود- ترجمه داود برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


روز دیگر جمله خصمان آمدند *** پیش داود پیمبر صف زدند
همچنان آن ماجراها باز رفت *** زود زد آن مدعى تشنیع زفت‏
حکم کردن داود بر صاحب گاو که از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام‏ ***
گفت داودش خمش کن رو بهل *** این مسلمان را ز گاوت کن بحل‏
چون خدا پوشید بر تو اى جوان *** رو خمش کن حق ستارى بدان‏
گفت وا ویلا چه حکم است این چه داد *** از پى من شرع نو خواهى نهاد
رفته است آوازه‏ى عدلت چنان *** که معطر شد زمین و آسمان‏
بر سگان کور این استم نرفت *** زین تعدى سنگ و که بشکافت تفت‏
همچنین تشنیع مى‏زد بر ملا *** کالصلا هنگام ظلم است الصلا
حکم کردن داود بر صاحب گاو که جمله‏ى مال خود را به وى ده‏ ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمد. کاتب ام جعفر زبیده زن هارون الرشید و مادر امین خلیفه ٔ عباسی است . (الوزراء و الکتاب ص 124) (البیان و التبیین ج 1 ص 45).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن یزید (بنا بگفته ٔ ابن اثیر در الکامل ) یا ابن بشرمهلبی (بگفته ٔ تاریخ سیستان ) از بزرگان اوایل عهد عباسی است . در تاریخ سیستان آمده است که داود بشرالمهلبی از بزرگان بود و هارون

معنی داود

داود. [وو ] (اِخ ) ابن محمود قیصری ملقب به شرف الدین از شارحان معروف کتاب فصوص الحکم محیی الدین عربی است بنام مطلع خصوص الکلم فی معانی فصوص الحکم وی به سال 751درگذشته است . و نیز او راست ، رسالة فی ما

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن موسی اودنی . کتابی راجع به فضائل قرآن نوشته است .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قیس محدث است و از عبداﷲبن رافع روایت دارد. (المصاحف ص 87 و 88).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ملک منصور. کتاب «الدرةالمنتشرة» را نصربن نصر برای او تألیف کرده است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: