مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن موسی اودنی . کتابی راجع به فضائل قرآن نوشته است .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


هم از این بد بختى خلق آن جواد *** منفجر کرده دو صد چشمه‏ى وداد
غنچه را از خار سرمایه دهد *** مهره را از مار پیرایه دهد
از سواد شب برون آرد نهار *** و ز کف معسر برویاند یسار
آرد سازد ریگ را بهر خلیل *** کوه با داود گردد هم رسیل‏
کوه با وحشت در آن ابر ظلم *** بر گشاید بانگ چنگ و زیر و بم‏
خیز اى داود از خلقان نفیر *** ترک آن کردى عوض از ما بگیر
انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار که اى ولى الاظهار تو کن این نهان را آشکار ***
گفت آن درویش اى داناى راز *** از پى این گنج کردم یاوه تاز
زیو حرص و آز و مستعجل تگى *** نى تانى جست و نى آهستگى‏
من ز دیگى لقمه‏اى نندوختم *** کف سیه کردم دهان را سوختم‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ملکین الیشکری متولی شرطه ٔ بصره بوده است . (البیان و التبیین ج 3 ص 59).

معنی داود

داود.[ وو ] (اِخ ) ابن میکائیل سلجوقی جغری بیک . مکنی به ابوسلیمان برادر طغرل بیک مؤسس سلسله ٔ سلجوقیان است وبفرمان برادر حکومت خراسان داشت . مردی عالم و عادل و صاحب خبر بود و در محاربات خاندان خود ب

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن یوسف بن ایوب . از ایوبیان است . رجوع به الملک الزاهر و الاعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 306 شود.

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن موسی البیهقی . راوی است . از ابی نصرة و او از ابی سعید الخدری روایت کند. ابوشهاب عبداﷲبن نافع از وی روایت دارد. (تاریخ بیهق ص 155).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن نصر (یا نصیر) طائی کوفی مکنی به ابوسلیمان زاهد عابد محدث است و به سال 162 هَ . ق . درگذشته . رجوع به داود طائی شود.

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن یزید (بنا بگفته ٔ ابن اثیر در الکامل ) یا ابن بشرمهلبی (بگفته ٔ تاریخ سیستان ) از بزرگان اوایل عهد عباسی است . در تاریخ سیستان آمده است که داود بشرالمهلبی از بزرگان بود و هارون

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<