مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ابی شافیر. رجوع به نجوم السماء ص 144 شود.

معنی داود- ترجمه داود برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


چون همى‏دانست مومن از عدو *** چون همى‏دانست مى را از کدو
آتش نمرود را گر چشم نیست *** با خلیلش چون تجشم کردنى است‏
گر نبودى نیل را آن نور و دید *** از چه قبطى را ز سبطى مى‏گزید
گر نه کوه و سنگ با دیدار شد *** پس چرا داود را او یار شد
این زمین را گر نبودى چشم جان *** از چه قارون را فرو خورد آن چنان‏
گر نبودى چشم دل حنانه را *** چون بدیدى هجر آن فرزانه را
سنگ ریزه گر نبودى دیده‏ور *** چون گواهى دادى اندر مشت در
اى خرد بر کش تو پر و بالها *** سوره بر خوان زلزلت زلزالها
در قیامت این زمین بر نیک و بد *** کى ز نادیده گواهیها دهد
که تحدث حالها و اخبارها *** تظهر الارض لنا اسرارها


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ابی رزین . از شاعران عهد هارون خلیفه ٔ عباسی است . (الوزراء و الکتاب ص 147).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن الهیثم الازدی کوفی مکنی به ابوخالد از رجال امام جعفر صادق (ع ) است . (روضات الجنات ص 276).

معنی داود

داود. [ وو] (اِخ ) ابن احمدبن یحیی بن الخضر الداودی الضریر الملهمی البغدادی . مکنی به ابوسلیمان . قاری و ادیب بود. آن را بروایات بر ابی الحسن علی بن عساکر بطایحی و ابی الفضل احمدبن محمدبن شفیف خواند.

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ابی عوف مکنی به ابوالجحاف کوفی . تابعی است .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن بامشاد. پدر ابوالحسن المصری از افاضل و علماء مذهب ابی حنیفه است . بسیار باهوش و قوی فکرت بود در بغدادسال 239 هَ . ق . درگذشت . (حسن المحاضره ج 1 ص 213).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن جراح . جد ابوالحسن علی بن عیسی و او کاتب مستعین خلیفه ٔ عباسی بود و کتاب التاریخ و اخبار الکتاب از اوست . (از الفهرست ابن الندیم ). و نیز او راست : الجامع الکبیر فی اخبار الامم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: