مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قطب الدین عیسی بن فلیته . از شرفاء مکه یا حرمان شریفان (مکه و مدینه ) است و بقول امام یافعی در 585 هَ . ق . درگذشته است . (حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام ج 2 ص 599).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


مهر من دارى چه مى‏جویى دگر *** چون خدا با تست چون جویى بشر
او بگفتى یا رب اى داناى راز *** تو گشودى در دلم راه نیاز
در میان بحر اگر بنشسته‏ام *** طمع در آب سبو هم بسته‏ام‏
همچو داودم نود نعجه مراست *** طمع در نعجه‏ى حریفم هم بجاست‏
حرص اندر عشق تو فخر است و جاه *** حرص اندر غیر تو ننگ و تباه‏
شهوت و حرص نران پیشى بود *** و آن هیزان ننگ و بد کیشى بود
حرص مردان از ره پیشى بود *** در مخنث حرص سوى پس رود
آن یکى حرص از کمال مردى است *** و آن دگر حرص افتضاح و سردى است‏
آه سرى هست اینجا بس نهان *** که سوى خضرى شود موسى دوان‏
همچو مستسقى کز آبش سیر نیست *** بر هر آن چه یافتى بالله مایست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن کزازالباهلی . والی هرات است از جانب منصور خلیفه در حدود 150 هَ . ق . (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج 1 ص 381 و ج 2 ص 49).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قاسم بن عبیداﷲبن طاهر مکنی به ابوهاشم . شریف مدینه است . و نسب این سلسله به ابوالقاسم طاهربن یحیی السایربن حسن بن جعفر الحجةبن عبیداﷲ الاعرج بن حسین الاصغربن علی زین العابدین ب

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن موسی البیهقی . راوی است . از ابی نصرة و او از ابی سعید الخدری روایت کند. ابوشهاب عبداﷲبن نافع از وی روایت دارد. (تاریخ بیهق ص 155).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عیسی بن سلیمان غازی . همان کسی است که علی بن موسی الرضا(ع ) امام هشتم شیعیان در قزوین بسرای او فرود آمده است و فرزند دو ساله ٔ وی آنجا درگذشته و مشهد وی معروفست . (تاریخ گزیده

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمودبن ملکشاه ملقب به غیاث الدین از سلاطین سلجوقی است از شوال 525 تا جمادی الاخره ٔ سال 526هَ . ق . توضیح اینکه پس از فوت سلطان محمود سلجوقی در شوال 525 در همدان ابوالقاسم درگ

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمدبن موسی بن هارون الاودنی البخاری مکنی به ابوسلیمان از مردم قریه ٔ اودنه ٔ بخارا. فقیه حنفی است و او راست : کتاب اجرة البهائم و کتاب احداث الزمان و ذکر الصالحین .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<