مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عیسی بن محمدبن ابی هاشم . امیر مکه بوده و امارت میان او و برادرش مکثر دست بدست میگشته و گاه این و گاه آن امیر بوده است . داود بمکه درگذشته است . (الاعلام زرکلی ج 1 ص 305).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


قالب خاکى فتاده بر زمین *** روح آن گردان بر این چرخ برین‏
ما همه مرغابیانیم اى غلام *** بحر مى‏داند زبان ما تمام‏
پس سلیمان بحر آمد ما چو طیر *** در سلیمان تا ابد داریم سیر
با سلیمان پاى در دریا بنه *** تا چو داود آب سازد صد زره‏
آن سلیمان پیش جمله حاضر است *** لیک غیرت چشم بند و ساحر است‏
تا ز جهل و خوابناکى و فضول *** او به پیش ما و ما از وى ملول‏
تشنه را درد سر آرد بانگ رعد *** چون نداند کاو کشاند ابر سعد
چشم او مانده است در جوى روان *** بى‏خبر از ذوق آب آسمان‏
مرکب همت سوى اسباب راند *** از مسبب لاجرم محجوب ماند
آن که بیند او مسبب را عیان *** کى نهد دل بر سببهاى جهان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قیس الفراء مکنی به ابوسلیمان . تابعی است .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قطب الدین عیسی بن فلیته . از شرفاء مکه یا حرمان شریفان (مکه و مدینه ) است و بقول امام یافعی در 585 هَ . ق . درگذشته است . (حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام ج 2 ص 599).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمد. معروف به خادم الفقراء. نام وی در تاریخ گزیده (فصل چهارم از باب پنجم ) در ذکر از مشایخ مسلمانان آمده است . (تاریخ گزیده چ اروپا ص 795).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن معاذ مکنی به ابوسلیمان خواهرزاده ٔ مخلدبن حسین . تابعی است .

معنی داود

داود. [وو ] (اِخ ) ابن محمود قیصری ملقب به شرف الدین از شارحان معروف کتاب فصوص الحکم محیی الدین عربی است بنام مطلع خصوص الکلم فی معانی فصوص الحکم وی به سال 751درگذشته است . و نیز او راست ، رسالة فی ما

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن ملک منصور. کتاب «الدرةالمنتشرة» را نصربن نصر برای او تألیف کرده است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: