مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عیسی بن سلیمان غازی . همان کسی است که علی بن موسی الرضا(ع ) امام هشتم شیعیان در قزوین بسرای او فرود آمده است و فرزند دو ساله ٔ وی آنجا درگذشته و مشهد وی معروفست . (تاریخ گزیده چ اروپا ص 836). مشهد این پسربنام مزار شاهزاده حسین امروز برپا و زیارتگاهست .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


بعد این جمله‏ى دعا و این فغان *** گاوى اندر خانه دیدم ناگهان‏
چشم من تاریک شد نى بهر لوت *** شادى آن که قبول آمد قنوت‏
کشتم آن را تا دهم در شکر آن *** که دعاى من شنود آن غیب دان‏
حکم کردن داود علیه السلام بر کشنده‏ى گاو ***
گفت داود این سخنها را بشو *** حجت شرعى در این دعوى بگو
تو روا دارى که من بى‏حجتى *** بنهم اندر شهر باطل سنتى‏
این که بخشیدت خریدى وارثى *** ریع را چون مى‏ستانى حارثى‏
کسب را همچون زراعت دان عمو *** تا نکارى دخل نبود ز آن تو
کانچه کارى بدروى آن آن تست *** ور نه این بى‏داد بر تو شد درست‏
رو بده مال مسلمان کژ مگو *** رو بجو وام و بده باطل مجو


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن کزازالباهلی . والی هرات است از جانب منصور خلیفه در حدود 150 هَ . ق . (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج 1 ص 381 و ج 2 ص 49).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمدبن ادریس الخمری صاحب صنعاء از امراء و اشراف یمن بوده است و لقب سلطان الاشراف داشته و در زبید درگذشته . (778 هَ . ق .). (الاعلام زرکلی چ 1 ج 1 ص 306).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمروالضبی محدث است و از احمدحنبل روایت دارد. (مناقب الامام احمدبن حنبل ص 85).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قیس الفراء مکنی به ابوسلیمان . تابعی است .

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمرو. تابعی است و محدث . (المصاحف ص 52).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن محمودبن ملکشاه ملقب به غیاث الدین از سلاطین سلجوقی است از شوال 525 تا جمادی الاخره ٔ سال 526هَ . ق . توضیح اینکه پس از فوت سلطان محمود سلجوقی در شوال 525 در همدان ابوالقاسم درگ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<