مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی داود


معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمربن ابراهیم الشاذلی الاسکندری از ائمه ٔ راسخین است . و بر مذهب مالک تفقه کرد و فنون بسیار حاصل آمدش . تصانیف بسیاردارد. از تاج الدین بن عطا اخذ طریق تصوف کرد و صحبت او داشته است . در معانی و بیان نیز کتابی دارد.733 هَ . ق . در اسکندریه درگذشت . (روضات الجنات ص 276).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد داود اینجا را کلیک کنید

هم معنی داود


ترجمه داود

گل داودی: oxeye daisy
داودی: chrysanthemum
داود: David
داود: Davud


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه داود


هر که جنس اوست یار او شود *** جز مگر داود کاو شیخت بود
کاو مبدل گشت و جنس تن نماند *** هر که را حق در مقام دل نشاند
خلق جمله علتى‏اند از کمین *** یار علت مى‏شود علت بقین‏
هر خسى دعوى داودى کند *** هر که بى‏تمییز کف در وى زند
از صیادى بشنود آواز طیر *** مرغ ابله مى‏کند آن سوى سیر
نقد را از نقل نشناسد غوى است *** هین از او بگریز اگر چه معنوى است‏
رسته و بر بسته پیش او یکى است *** گر یقین دعوى کند او در شکى است‏
این چنین کس گر ذکى مطلق است *** چونش این تمییز نبود احمق است‏
هین از او بگریز چون آهو ز شیر *** سوى او مشتاب اى دانا دلیر
گریختن عیسى علیه السلام فراز کوه از احمقان‏ ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن قطب الدین عیسی بن فلیته . از شرفاء مکه یا حرمان شریفان (مکه و مدینه ) است و بقول امام یافعی در 585 هَ . ق . درگذشته است . (حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام ج 2 ص 599).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمروبن سعید از کتاب دیوان رسائل بعهد هشام بن عبدالملک خلیفه ٔ اموی است . (از الوزراء و الکتاب ص 41).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن علی بن عبداﷲبن عباس العباسی . عم سفاح خلیفه ٔ عباسی . مردی فصیح و خطیب و از بزرگان نهضت ضد خلفای اموی است . و پس از استقرار سفاح بر خلافت ، ویرا نخست حاکم کوفه کرد و پس از اندک

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن فرقد. از مشایخ شیعه و راوی فقه از ائمه است . (از الفهرست ابن الندیم ).

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن عمربن سلیمان فارسی . او راست : «کشف البلاغة».

معنی داود

داود. [ وو ] (اِخ ) ابن علی بن رئیس الرؤساء حمامی . محدث است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: