مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دانکو


معنی دانکو

دانکو. (اِ) حبوب . حبوبات چون نخود و لوبیاو ماش و عدس و باقلا. بنشن : و از وی [ از موقان ] رودینه خیزد و دانکوهای خوردنی و جوال و پلاس بسیار خیزد. (حدود العالم ). البقال ؛ تره فروش و دانکوفروش . (مهذب الاسماء). || آشی مرکب از نخودو عدس و امثال اینها و آنرا هفت دانه نیز گویند. آش هفت حبه . (انجمن آرا). آشی که از حبوب و گوشت پزند.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دانکو اینجا را کلیک کنید

هم معنی دانکو


ترجمه دانکو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دانکو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دانکور

دانکور. (اِخ ) فلورنت . از درام نویسان و تراژدی نویسان فرانسه . متولد در فونتن بلو بسال 1661 و متوفی به سال 1725 م . وی نمایشنامه ها برشته ٔ تحریر کشیده است .

معنی دانکو فروش

دانکو فروش . [ ف ُ ] (نف مرکب ) فروشنده ٔ دانکو. فروشنده ٔ حبوب . بنشن فروش .بقال امروزین . خواربارفروش .

معنی دانک

دانک . [ ن ُ ] (اِ) چاروادار بزبان دکن . در ملک دکن مهتر چاروار گویند. (برهان ).

معنی دانکوه

دانکوه . (اِخ ) نام یکی از نواحی کجور مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو ص 109 و ص 128 بخش انگلیسی ).

معنی دانک

دانک . [ ن ُ ] (اِ) آن باشد که به وقت دندان برآوردن اطفال اقسام دانه ها از جنس گندم و جو و ماش و عدس و امثال آنها را با کله و پاچه ٔ گوسفند بپزند و بخانه های دوستان و خویشان و مصاحبان فرستند. (برهان )

معنی دانک افرونک

دانک افرونک . [ ن َ اَ رُ وَ ] (اِمرکب ) انچوچک . انچوکک .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<