مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دانشی


معنی دانشی

دانشی . [ ن ِ ] (اِخ ) از شاعران قرن نهم هَ . ق . عثمانی است و این بیت از اوست : قامتی حلقه تنی زرد اولانی اونوتمه قولاغکده کوپه اولسون سنک ای گل سوزمز. (از قاموس الاعلام ترکی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دانشی اینجا را کلیک کنید

هم معنی دانشی

بی‌علمی : بی‌دانشی، جهالت، جهل و باسوادی
تاریکی : 1 تاریکا، تیرگی، سیاهی، ظلام، ظلمت و روشنایی 2 گرفتگی 3 بی‌دانشی، جهل، نادانی و دانش، دانایی 4 ابهام 5 پیچیدگی، غموض
دانشیار: کمک‌استاد، معید
ناآگاهی: بی‌خبری، بی‌دانشی، غفلت و آگاهی بصیرت
نادانی: ابلهی، بلاهت، بی‌خبری، بی‌خردی، بی‌دانشی، بی‌عقلی، جهل، حماقت، حمق، سفاهت، کانایی، کم‌عقلی، کودنی، ناآگاهی و دانایی


ترجمه دانشی

دانشیار: associate professor
دانشیاب: bachelor
بیدانشی: ignorance


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دانشی

سخن ضرب المثل چینی: دانشی كه تو را اصلاح نكند گمراهی است و مالی كه تو را سود ندهد عذاب است.
سخن وین دایر: در پی هر دانشی، اندیشه ای نهفته است.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه از او دانشی سؤال شود (و او نیز می داند ولی) پنهان می كند (روز قیامت) با لگامی از آتش (بر دهان او) لگام می زنند.
سخن حضرت محمد (ص): بهترین چیزی كه انسان بعد از مرگش به جای می‌گذارد، سه چیز است: فرزند خوبی كه (در دنیا) برای او دعا كند و صدقه‌ی جاریه‌ای كه پاداش آن به او برسد و دانشی كه (دیگران) بعد از او از آن سود ببرند.
سخن حضرت محمد (ص): خدایا! از دانشی كه سودی ندارد و از قلبی كه سوزی ندارد و از دعایی كه شنیده نمی‌شود و از نفسی كه (از گناه) سیر نمی‌شود و از شرّ این چهار (چیز كه گذشت) به تو پناه می‌برم.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دانق

دانق . [ ن ِ / ن َ ] (معرب ،اِ) دانگ که شش یک درهم است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). داناق . (منتهی الارب ). معرب دانگ است . (غیاث ). معرب دانگ است و شرح آن ضمن بیان معنی مثقال در حرف ثاء مثلثه مذکور گ

معنی دانک

دانک . [ ن ُ ] (اِ) چاروادار بزبان دکن . در ملک دکن مهتر چاروار گویند. (برهان ).

معنی دانشومند

دانشومند. [ ن ِ م َ ] (ص مرکب ) دانشمند و حکیم و بسیاردان . (برهان ). دانشمند. حکیم و دانا و بسیاردان و دانشمند. (ناظم الاطباء) : بود دانشومند و هم پهلوان نبیند کسی پیر ازینسان جوان . فردوسی . گر

معنی دانع

دانع. [ ن ِ] (ع ص ) فرومایه و بخیل . (آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی دانک

دانک . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین . واقع در 36000گزی خاور آوج . سردسیر است و دارای 813 سکنه . آب آن از رودخانه ٔ سنگاوین است و محصول آنجا غلات و سیب زمینی و باغات ا

معنی دانک

دانک . [ ن ُ ] (اِ) آن باشد که به وقت دندان برآوردن اطفال اقسام دانه ها از جنس گندم و جو و ماش و عدس و امثال آنها را با کله و پاچه ٔ گوسفند بپزند و بخانه های دوستان و خویشان و مصاحبان فرستند. (برهان )

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: